شما اینجا هستید: خانهمقالاتمعماری منظرنوا توکلی مهر
مقاله معماری منظر
نوا توکلی مهر

نوا توکلی مهر

نوا توکلی مهر، سردبیر مجله «شهر و منظر»
- معمار منظر و پژوهشگر شهری
- عضو هیئت مدیره گروه «شهر و منظر»

سه شنبه, 21 آذر 1396 ساعت 07:41

یک قرن تجربه، پیشکش بلدیه تهران!

بلدیه تهران از زمان تولد تا امروز که با سردر «شهرداری تهران» در خیابان بهشت، به نگاهداری پایتخت سینه سپر کرده، یک قرن طوفانی و پرتلاطم را با تمام وجود دیده و به جان لمس کرده است.
این وسعت از دگرگونی ها و تلاطم ها، در یک بازه زمانی صد ساله ویژگی هایی را برای این مدیریت شهری جوان فراهم ساخته که اگر نگوییم منحصر بفرد بوده ، اما آن را قابل قیاس با شهرهای اروپایی و امریکایی به لحاظ قدمت ساختارها، زیرساخت های فرهنگی، عمق و وسعت دگرگونی ها و تغییرات شهری متراکم در بازه زمانی نیم قرن و یک قرن نخواهد کرد. در عوض شهرهای آسیایی چون توکیو، سئول، کوالالامپور، شهرهای بزرگ چین و بالاخره استانبول در منطق این قیاس و تحلیل توسعه شهرها جای خواهند داشت.
آسیب شناسی آنچه که تا امروز در استراتژی های کلان، سیاست ها و اهداف عملیاتی شهرداری تهران اتفاق افتاده، همچنین بررسی نقاط ضعف و قوت ، فهرست نمودن معضلات و فقدان ها و در یک کلام؛  نگاه به پشت سر، نه تنها در حوصله این مطلب اجمالی نیست، بلکه در واقع امر شرط کافی برای مقابله و روبرو شدن با آینده مدیریت شهرها هم نمی باشد.
واقع گرایی و رویکردهای عمق نگر در جستجوی مشکلات شهر، قابلیت استفاده از تجارب مناسب بین المللی و توجه جدی و بوم گرا به الزامات و اقتضائات شهرهای آینده نیز می باید همگام با آسیب شناسی های وضعیت موجود منتج به مدل های تحلیلی دانش بنیانی گردد که قرار است مبنا و اساس سیستم های تصمیم گیری واقع شوند. در این مقام و با توجه به قرار گرفتن در دورانی از تاریخ توسعه بشری که آن را عصر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات نامیده ایم، گرچه یک قرن تجربه ، سرمایه ای منحصربفرد تلقی می گردد، اما «روزشمار» فرصت های پیش رو نیز اهمیتی هم ارز با این سرمایه پیدا می کند.
شهرهای رقابت پذیر آینده، بی شک شهرهایی هستند که مستقل از مرزهای سیاسی،  قطب های اقتصادی بین المللی به شمار خواهند رفت. این شهرها، به نوعی جبر «جهانی شدن» تن در خواهند داد و این تسلیم ناگریز، چهره و سیمای آنها را تا حدود زیادی تحت الشعاع قرار خواهد داد؛ شهرهایی به ظاهر همسان و شبیه به هم، مدرن و دیجیتالی! اما فرصت های متصور برای توسعه نیز در همین محدودیت ناگزیر نهفته اند؛ در اقتصاد دانش بنیان شهرها.
شاید هنوز بوضوح قابل تجسم نباشد که این واژه یعنی اقتصاد دانش بنیان،  ناجی  هر ارزش افزوده ای در این شهرها خواهد بود؛ ناجی هویت و فرهنگ های بومی تا ضامن حفظ و بقای میراث تاریخی و سرمایه های اجتماعی. این دقیقا همان چیزی است که در سطور فوقانی از آن به «فرصت های متصور توسعه» یاد شد.
با چنین پیش بینی از آینده نه چندان دور، بیراه نیست اگر بگوییم شهرداری تهران امروز و در مرز تغییر مدیریت، در یک بزنگاه تاریخی مهم قرار گرفته است. ساختارهای تا حدودی جا افتاده، منابع انسانی و کارشناسی، روال ها و منابع درآمدی موجود، قرار است که با رویکردهای نوین در امر کاربست فن آوری ها و ابزار های روزآمد، مدیریت یکپارچه و مشارکتی، همچنین توزیع عادلانه و هم ارز خدمات و امکانات شهری در نهایت به نهادی تسهیل گر و نه تصدی گر مبدل گردد. به این رویکرد مشخصا در برنامه پیشنهادی شهردار جدید تهران پرداخته شده است. همچنین در موضوعات راهبردی شهرداری تهران، علاوه بر حکمروایی خوب شهری، مناسبات مدیریت شهری با حاکمیت، مدیریت منابع و مصارف، موضوع محوری این نوشتار یعنی هوشمندسازی شهر و شهرداری تهران قید شده است. در همین راستا چالش های موجود در مواردی چون زیرساخت های فناوری اطلاعات و ارتباطات، یکپارچگی سامانه های موجود در شهرداری تهران، نظام آماری مناسب و قابل اتکاء و همچنین به کارگیری موثر هوشمندسازی در فرآیندهای سازمانی شناسایی شده اند.
قابل ذکر است عمده راهبردهای ذکر شده برای این هدف اصلی، معطوف به هوشمند سازی فرآیندهای سازمانی، سامانه های اطلاعاتی و نظام آماری شهر است که به نوبه خود، شرط اول و اساسی در دستیابی به یک مدیریت هوشمند شهری است. در این میان، یک مورد بسیار مهم نیز به استقرار مدیریت دانش و بهره گیری از تجربیات جهانی اشاره می نماید. با این حال، در سایر فصل های فراگیر و در یک نگاه همه شمول این مجموعه، خصوصا در بخش های معماری و شهرسازی، اقتصاد شهری و محیط زیست، اشاره مستقیم به مواضع دانش بنیان شهرها نشده است.
قاعدتا عنوان کلی «مدیریت دانش» در موضوعات راهبردی نیازمند بسط و تعمیق بیشتر است. در حقیقت علاوه بر هوشمند سازی سامانه های اطلاعاتی و سازمانی، ما ملزم به طراحی مدل های تحلیلی برای تصمیم سازی و تصمیم گیری هستیم. مدل هایی که در نهایت دستیابی به همه موضوعات راهبردی مورد نظر شهردار محترم را محقق خواهد نمود. شکی نیست که این مدل ها و فرآیندهای اجرایی مرتبط با آن، نیازمند تغییرات بنیادین ابتدا در رویکردهای توسعه شهر، سپس در جستجوی منابع توسعه جدید و بعد از آن در شیوه های مدیریتی و ساختارهای سازمانی است.
گرچه تجسم اِعمال این حجم از تغییرات در یک نگاه اندکی غیر ممکن یا دست کم دشوار و پیچیده به نظر می رسد، اما شهرداری تهران با دارا بودن سرمایه های قابل توجهی چون نیروی انسانی، منابع بالقوه سرمایه گذاری و تجربیات پیشین، مستعد دستیابی به حکمروایی خوب شهری در آینده ای بسیار نزدیک خواهد بود. در این میان تنها شرط های لازم و کافی عبارتند از «همدلی» ، «عزم راسخ» و «اعتقاد به کار دانش بنیان» .  در نهایت باور به این امر که تولی گری شهرداری شهرها، هرگز سکوی پرتاب قدرت نیست، بلکه صحن مقدس خدمتگزاری به صاحبان اصلی شهرها یعنی مردم است، مسیر را برای همه اهداف پیش رو هموار خواهد کرد.

 

 

 

مدیریت سیما و منظر شهر چهل تکه ای در دستان مدیریت شهری

 

 

به بهانه خبر ممنوعیت احداث ساختمان‌های ۱۲ طبقه و بیشتر در شهر تهران، این یادداشت گریزی به موضوع مدیریت منظر شهر است.

 معاون وزیر راه و شهرسازی اعلام کرد که بر اساس آخرین مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری، تا زمان تصویب «ضوابط بلندمرتبه‌سازی»، احداث ساختمان‌های ۱۲ طبقه و بیشتر در شهر تهران ممنوع شده است. به گزارش وب سایت وزارت راه و شهرسازی، پیروز حناچی روز دوشنبه دلیل این تصمیم را استفاده بیش از حد و نابجا از این ظرفیت دانست.

آقای حناچی به تاریخ تصویب و جزئیات بیشتری از این مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری اشاره‌ای نکرده اند با این حال تجربه دو دهه اخیر در بحث سیما و منظر شهر، مکانیسم های مدیریتی، سازمان های متولی یا ذیربط و نحوه مدیریت مشارکتی و میزان مشارکت عمومی شهروندان و از همه مهم تر تعریف درست سیما و منظر شهر و جایگاه آن در طراحی شهری ، نشان می دهد هنوز تا رسیدن به استانداردهای روز علمی در چنین عرصه ای راه زیادی در پیش داریم.

در حال حاضر چندین سازمان موازی با هم در دستگاه دولت و شهرداری ذیربط در پروژه های برنامه ریزی و طراحی شهری، مدیریت منظر(تحت نام پر از اشکال و اشتباه زیباسازی شهری) مشغول فعالیت هستند . پروژه های موضوعی متعددی تحت عناوین مختلف از طرح جامع هویت ایرانی – اسلامی گرفته تا برنامه راهبردی طراحی شهری و مدیریت منظر شهری تهران انجام شده است.

لایحه سیما و منظر شهری تدوین شده در شورایعالی معماری و شهرسازی گرچه در بازبینی های چند باره در هشت سال گذشته، سعی در جامع نگری در مقوله های ساماندهی کالبدی، ساماندهی زیرساخت های شهری،ساماندهی کارکردی فضاهای شهری و ... نموده است ، با این حال ضمانت اجرایی این ضوابط در عمل کوچکترین پیشرفت تاثیر گذار بر سیمای شهر نداشته است.

به نظر می رسد فقدان چشم انداز توسعه شهر یا به عبارتی نظریه پایه شهری که موضوعاتی چون هویت را تحت پوشش قرار خواهد داد، در عمل به موازی کاری سازمان های ذیربط در تصویب و پیگیری صرفا بخشی از الزامات یا نظرگاهی منحصر خواهد انجامید. و این همان پراکندگی و عدم انسجامی است که قادر نیست شرح خدمات و وظایف سازمان های ذیربط در شهرداری و دولت را نیز مورد بازبینی و اصلاح قرار دهد. به این ترتیب سازمان پارک ها و فضای سبز، سازمان زیباسازی شهر ، ادارات ساماندهی صنایع و مشاغل در معاونت خدمات شهری، معاونت معماری و شهرسازی شهرداری  در دو اداره معماری ساختمان و طرح های شهری،همچنین سازمان ها و شرکت های تابعه وزارت راه و شهرسازی از قبیل شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران.... همگی در حال پیشبرد طرح ها و مداخلاتی در سطح شهر هستند که عملا به سیما و منظر شهر مربوط می شود.

در سلسله مراتب طرح های ارتقاء  کیفیت فضاهای شهری که در مقیاس طراحی شهری محسوب می شوند، مدیریت منظر شهری در مقام پروژه های موضوعی زیرمجموعه، با تجمیع کلیه ملاحظات و ابعاد طراحی شهری وارد عمل می شوند.

این ملاحظات و ابعاد شامل وجوه هویت فضا، شخصیت فضا ، اکولوژی شهر، تطابق فرم و عملکرد که به نوعی واجد هویت و شخصیت فضاست، اقتصاد مکان و یطور کلی اقتصاد شهری و نظام مالیه شهر و ... می گردد.

این ملاحظات در تلفیق و جمع بندی با برنامه های توسعه، مباحث برنامه ریزی و آمایش سرزمین، ساختارهای مدیریتی تعریف شده و دارای ضمانت اجرایی ، همان هدفی را دنبال می کند که در ابتدای این یادداشت به آن اشاره شد؛ تجمیع کلیه ملاحظات و ابعاد طراحی شهری در مدیریت منظر شهر

و همچنان تاکید بر این ماجرا که تا رسیدن به استانداردهای روز علمی همراه با ضمانت تحقق پذیری در چنین عرصه ای راه زیادی در پیش داریم.

 

 

شهردار شهر نسبت به حکم دادگاهی برآمده از رای مردم واکنش نشان می دهد!

رویداد : در مهرماه 1394 نشست بررسی حقوق عمومی و برنامه ریزی شهری با مدیریت مدیرکل تدوین قوانین و امور شورای شهرداری تهران برگزار و حقوق عمومی و برنامه ریزی شهری مورد بررسی قرار گرفت.این نشست در روز دوم کنفرانس بین المللی و برنامه ریزی توسعه شهری و با هدف بررسی جنبه های گوناگون و کاربردی حقوق عمومی و شهروندی در بافت جدید شهری و زندگی شهروندی با حضور مهمانان و اندیشمندان داخلی و خارجی برگزار شد.

رویداد : دومین همایش حقوق شهروندی، اردیبهشت ۹۵

رویداد : فراخوان مقاله کنگره بین المللی حقوق و تکالیف شهروندی- آذر 95 01 آذر

و با یک جستجوی موضوعی با عناوین حقوق شهروندی ، مشارکت مردم در برنامه ریزی شهری ،  تعامل با مدیریت شهری از طریق مشارکت شهروندی و ....  متوجه می شویم این واژه و این مضمون آنقدر مورد توجه حوزه های مختلف مدیریتی و دانشگاهی و حرفه ای بوده است که جستجو در فهرست رویداد ها و فعالیت های انجام شده به بیهودگی و بی حاصلی نینجامد!

ظاهرا نتايج نشان داده است كه طراحي الگوهاي جامع برنامه ريزي شهري در شهر تهران مستلزم مشاركت فعال شهروندان است و اين مشارکت بايد داوطلبانه و هدفمند صورت گيرد.زيرا مهم ترين ويژگي جامعه مدرن، پيوستگي تفكيك ناپذير آيين شهروندي و مشاركت هاي مدني است.

با این همه یک سوال اساسی می تواند این باشد که اکنون میزان مراوده مدیریت شهری در تصمیمات مربوط به فضاهای عمومی شهر با شهروندان تا چه اندازه به سمت مدیریت مشارکتی پیش رفته است؟

تا چه اندازه  مشاركت شهروندي در طراحي الگوهاي برنامه ‌ريزي شهري تاثیر داشته است؟

در دست کم یک دهه گذشته طرح های شهری با کدام فرآیند مشارکت عمومی به سرانجام رسیده اند؟

 

از طرفی به نظر می رسد میزان آگاهی مردم از حقوق شهروندی و واکنش به برخی اقدامات مدیریت شهری که یک سویه و  در درون اتاق های جلسات مدیران شهری اتخاذ شده، در حال افزایش است. این تحول البته در عصر ارتباطات و گستردگی شبکه های اجتماعی و رسانه ها چندان دور از انتظار نبوده است.  و باز یک سوال اساسی اینجا مطرح می گردد که آیا مدیریت شهری به این تحول و افزایش آگاهی به چشم یک فرصت می نگرد یا تهدید !؟

رویداد : به گزارش معماری نیوز سرانجام پیگیری ساکنان اکباتان، فعالان حقوق شهروندی ورسانه‌ها نتیجه داد و حکم قطعی دیوان عدالت اداری مبنی بر ابطال صورتجلسه واگذاری فضای سبز شهرک اکباتان جهت ساخت دارالقرآن توسط شهردار وقت منطقه 5شهرداری تهران در دادگاه بدوی صادر شد. صدور این حکم نشان‌دهنده تخطی آشكار شهرداري از قوانين و كوتاهي در انجام وظيفه در حراست از حقوق عمومي است، از بیش یکسال گذشته اعتراض اهالی اکباتان به تصرف فضای سبز و مشاعات این شهرک و ساخت دارالقرآن در آن شکل جدی‌تری به خود گرفت که حتی این اعتراضات منجر به درگیری‌هایی نیز شد.

رویداد : شهردار در پاسخ به سئوال درباره مهلت ۲۰روزه برای تجدید نظر حکم دارالقرآن اکباتان نیز ابراز داشت: حتما شهرداری تهران پیگیر است و از این فرصت تجدید نظر در دادگاه استفاده خواهد کرد.

 

رویداد : دکه‌های بانک شهر که با سدمعبر در پیاده‌راه‌های شهرهای کشور خبرساز شده بودند نه تنها جمع آوری نشده بلکه به حاشیه خیابان هم پیشروی کردند!
رحمت الله حافظی عضو شورای شهر هم هفته گذشته با بیان اینکه شهرداری اجازه ندارد فضاهای عمومی مثل باغچه، خیابان یا پیاده روها را به این کار اختصاص بدهد هرچند خدمات بسیار خوبی هم در آنها به مردم ارائه شود از لزوم جمع آوری این کیوسک ها خبر داده بود.
معاون شهردار تهران با اشاره به این که در ماه های گذشته بانک شهر به این انتقاد پاسخ داده است، اظهار کرد: بر اساس این پاسخ تعبیه کیوسک های خودپرداز بانک شهر و نیز شهر نت ها بر اساس ضوابط شهرسازی بوده است.
با این حال مشخص نیست دفاع تمام قد و عجیب معاون قالیباف از دکه های بانک شهر چه مبنایی دارد.(منبع : معماری نیوز)
 

و باز همچنان  سوال اساسی می تواند این باشد که اکنون میزان مراوده مدیریت شهری در تصمیمات مربوط به فضاهای عمومی شهر با شهروندان تا چه اندازه به سمت مدیریت مشارکتی پیش رفته است؟

 

نویسنده : علی فلاح پسند، شهرساز

 

     حقیقت امر این است که در فرایند امروزین جهانی شدن، و شاید در پس دهه هفتاد تا کنون، موضوع خاطره، همسنگ هویت، بدل به مناقشه‏ای کانونی برای برنامه‏ریزی شهری، طراحی شهری، و در کلیت آن برای طرح‏های توسعه شهری، از منظر حفاظت و احیاء تاریخی و از منظر هویت فرهنگی شده است.

     آیا در واقعیت امر موضوع هویت و خاطره تا بدین پایه حاد هستند، و این حاد بودن نیز پایه‏های شناخت‏شناسیک خود را دارند، بدانگونه که امانوئل کاستلز در مجلد قدرت هویت از سه‏گانه شناسی عصر اطلاعات خود در آغاز هزاره، به طور مبسوطی به آن پرداخته است. تا بدان پایه که این موضوع به درجه‏ای از شیدایی و جنون برسند و اعمال و اقداماتی را در عرصه همگانی رقم زند که امروزه در کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و یا در حال توسعه و توسعه نیافته شاهد آن هستیم که تضادهای آشتی‏ناپذیری از درون آن سربرآورده‏اند، تا آن جا که جهان را در سراشیب جنگ هویت‏ها قرارداده‏اند، یا این‏ها خیالی بیش نیست و می‏توان آن را تنها توطئه‏ای برای کشاندن جهان به جنگی دیگر دانست؟ تا کجا قادریم در این راه بیشتر و پیشتر نرویم تا دچار شیدایی نژادگی هویت و خاطره نشویم؟

     خاطره شهر؛ خیال یا واقعیت: ما در خاطره شهری یا خاطرات جمعی در جستجوی چه چیزی هستیم؟ واقعیت و حقیقت، یا خیال و آرمان؟ و آیا هیچ یک از این‏ها ما را به سوی تاریخ دور و نزدیک رهنمون می‏شود؟ جای چندان اطمینانی وجود ندارد که ادعا کنیم خاطره‏های جمعی، خاطره‏های تک تک ما از یک رویداد یا مکان مشترک است، و یا آن که ممکن است هر یک از ما خاطره‏های متفاوتی از همان مکان و رویداد داشته باشیم.

     این که اساساً نشانه‏شناسی و معنا شناسی وجود چنین خاطره‏هایی چیست، که می‏توانیم خود را به آن نسبت دهیم و یا آن را به خود. این که هم‏نسل‏های من و نسل پیش از من از شهرهای کوچک و قدیمی و آشنای خود و آن چه که در اصطلاح به آن Town  می‏گفتند خاطراتی داشته‏اند و هنوز دارند را نمی‏توان منکر شد. اما این که کس و کسانی از نسل چهاردهه‏ای امروز بتواند از یک کلان شهر که بقولی آن را cityمی‏نامند خاطره‏ای داشته باشد، که بشود به آن خاطرات جمعی هم گفت جای گفتگو دارد. این که آیا می‏باید ما مجموعاً و یا منفرداً از کلان شهر معاصر خاطره‏ داشته باشیم، و از درون این خاطرات به آن بنگریم، و تمامی آن‏ها را به خاطر بیاوریم، شاید چندان توانستنی و دانستنی هم نباشد.

     زیستندگان و باشندگان امروزین شهرهای بزرگ و مدرن برای به خاطر آوردن چیزی به کلان‏شهرها نیامده‏اند، و به این دلیل در کلان‏شهرها سکنا نگزیده‏اند. چه بسا آن‏ها برای فراموش کردن، از یاد بردن، و به خاطر نسپردن آمده باشند. چه بسا شهرهای بزرگ امروزین جایی را برای خاطره ورزیدن باقی نمی‏گذارند، زیرا که همواره دستخوش تغییرات گسترده و گوناگونی هستند. چه بسا خاطره و نسیان در شهرهای بزرگ همزاد شده‏اند. ما به خاطر می‏آوریم تا فراموش کنیم، ما فراموش می‏کنیم تا خاطره‏های دیگری داشته باشیم. آیا تأکید بر داشتن خاطره‏ از شهر، ریشه در بحران هویت از نگره‏ی حس تعلق به مکان ندارد؟ ما می‏خواهیم به مکانی تعلق داشته باشیم که لامکان هم باشد.

     هستی شناسی شهریUrban Ontologyبیش از آن‏که، و پیش از آن‏که، در صدد تدوین یک نگرگاه فلسفی باشد، در تلاش برای تدوین یک روش‏شناسی پراگماتیک در قالب فرایند اندیشش است، که ره به سوی شناخت شهر، از طریق تجزیه و تحلیل همه جانبه و بیشاوجهی تفسیر یک شهر، با استفاده از سرمنشأ و سرچشمه و مبدأ تمامی ابژه‏های بصری شهری است ،که به ادراک بیننده در می‏آیند، و تمامی اجزایی که در کنار یکدیگر سیمای شهر و سازمان فضایی آن را می‏سازند. یعنی فواصل و بهم پیوستگی اجزای تشکیل دهنده شهر، بافت یک شهر، سیمای شهر و اندازه‏ها و مقیاس‏ها.

     هستی‏شناسی شهری گرایشی از نوع فلسفه محض نبوده، بلکه تلاشی نوعاً پراگماتیستی و پدیدارشناسانه در تفسیر شهر است. هنگامی که سخن از یک روش‏شناسی در قالب یک فرایند در میان باشد، دیگر مقیاس‏ها صرفاً یک مقیاس نقشه‏ای معین نیستد. از هر ابژه‏ای که ابعادی به اندازه نیم مترمربع دارد که به چشم می‏آید، تا ترکیبی از ابژه‏هایی که در سیمایی در مقابل دیدگان بیننده تا عمق دید قابل تشخیص گشوده شده است. این بدان معناست که نشانه‏شناسی شهری، نحو فضا، مکان در شهر، و از همه مهم‏تر معنا‏شناسی شهری، که قادر به انتقال نشانگری‏ها به اذهان بیننده است در آمیزه‏ای فضایی-ادراکی-بصری هستی‏شناسی شهر را تشکیل می‏دهند. هم چون خاطره که نمی‏توان برای آن مقیاس معینی را بر روی نقشه شهر تعیین نمود. خاطره هم مقیاس نقشه‏ای ندارد. پس موضوع ما تهیه یک نقشه GISچند لایه‏ای نیست، بلکه یک لایه ویژه ارتباطی با تمامی ابژه‏ها و موضوعات در شهر است. که البته اگر آن را به درستی تجزیه و تحلیل کنیم بر روی نقشهGISنیز قابل پیاده سازی است. این نقشه که از سیمای شهر به ذهن بیننده راه می‏یابد، نه بدواً یک نقشه مقیاسی بلکه یک نقشه شناختی از شهر است.

     فلسفه شهری Urban Philosophyیا فلسفه شهریت از یک سو ریشه‏ای باستانی در اندیشه و فلسفه افلاطون دارد، اما نمایه‏های مدرن آن از جامعه‏شناسی و انسان شناسی و شاید مکتب شیکاگو که در حدود 1895 به وجود آمد نشأت گرفته باشد، مکتبی که پس از یک ربع قرن از زمان پیدایی آن رو به سوی مسایل شهری نمود و با تکیه بر سنت پراگماتیستم فلسفی به مشاهده تجربی و تحلیل فرایندهای اجتماعی در شهر پرداخت و جامعه شناسی اجتماعی ریشه‏هایش را در دوره‏ای از ربع اول قرن بیستم در شیکاگو دارد. هنگاهی که مکتب جامعه شناختی شیکاگو به بررسی عینی وضعیت شهری و سازوکارهای رشد و تغییرات شهری پرداخت، و اقدام به تهیه نقشه اجتماعی و جماعتی شهر شیکاگو نمود.

     به این ترتیب مکتب شیکاگو از مطالعات جامعه‏شناختی به موضوع مطالعات شهری و پس از آن به موضوع روانشناسی اجتماعی پرداخت که بیشترین پیوند را با فلسفه آکادمیک دانش آموختگان رشته فلسفه در دانشگاه شیکاگو داشت. حالا این که بخواهیم شهر را یک متن بدانیم(Text)که بافت(Context)  هم دارد کارمان را بازهم بیشتر به فلسفه و فلسفه شهری نزدیک می‏کند. این که فلسفه را صرف یک دستگاه اندیشش با رمزگان و نشانگری‏های ویژه خودش بدانیم ما را اندکی از هدف فلسفه شهری که بیشتر قلمرو دانشی خواندن متن شهر و شناخت بافت شهر است دور می‏کند.

     به این ترتیب فلسفه شهری به نوعی فلسفه مشاهده‏گرایانه و یا پدیدارشناسانه، یعنی فلسفه‏ای پراگماتیستی است. این متن از جنبه رمزگان و نشانه‏شناختی عیناً یک دستگاه خوانشی و ادراکی است که ارتباط لایه اصلی کل رمزگان و نشانه‏اآ  ی آن را تشکیل می‏دهد.

     شاید تصور همگان از این که چه چیزهایی در شهر در زمره اشیاء و ابژه‏های شهری هستند و چه چیزهایی نیستند امری بسیار بدیهی و روشن باشد که نیازی به توضیحی ندارد. اما ابژه بودن یا نبودن یک شیئ در شهر تنها به اصل قابل رؤیت بودن آن ختم نمی‏شود. بلکه این بستگی به قلمرو دانشی‏ هر فرد/شهروند یا گروهی دارد که می‏تواند یک شیء قابل رؤیت را ببیند و آن را درک و یا تفسیر کند. از این نگره می‏توان گفت که هماهنگی بین کمینه‏ی داده‏هایی که از یک شیء به بیننده می‏رسد و بیشینه‏ی داده‏هایی که از همان شیء به بیننده می‏رسد بسیار متفاوت است و بدین معنا است که بینندگان از یک شیء تصاویر متفاوتی را می‏بینند و درک می‏کنند.

    آن چه که این جا می‏تواند موضوع بحث ما باشد در اساس رویکرد اوبژه-محور بر اساس قلمرو دانشی هر فرد است که می‏تواند نهایتاً به روش تحلیل اوبژه با بالاترین حد دقت و حساسیت برای یک بیننده متخصص و حرفه‏مند منتهی شود. وقتی صحبت از ابژه می‏کنیم البته هیچ مقیاسی مطرح نیست، یعنی یک محله و یک ناحیه شهری و حتا یک منطقه و حوزه شهری را دربر می‏گیرد. یعنی ابژه در تأثیرگذاری و سیمای فضایی و دیداری آن در هر مقیاسی برجا هستی دارد. در ارتباط با هر دو موضوع نشانه‏شناسی و نحو فضا در شهر، ما با موضوع هستی‏شناسی شهری از نگره فلسفه شهری سروکار داریم. یعنی اندیشه یا نظریه پایه‏ای از شهر که از هر دو منظر فضایی و دیداری شهر را تجزیه و تحلیل می‏کند و آن را قلمروی یک‏پارچه و یا از هم گسیخته می‏بیند.

     شاید یکی از اهداف تبعی ما در موضوع این بحث رسیدن به زبانی مشترک در انتقال مفاهیم و معانی در حوزه‏های بینا رشته‏ای است. هرچند ما در حوزه‏های تخصصی خود نیز به دشواری زبان مشترکی داریم که گفتمان پیوسته‏ای را شکل دهد. این کاستی ریشه‏های گوناگونی دارد. اول آن که مدرنیته یا همان نووارگی از طریق مدرنیزاسیون به ایران وارد شد و ساختارهای واژگانی و رمزگانی خود را که دلالتمندی بسنده‏ای در نشانگری داشته باشد نداشته است. از سوی دیگر ترجمه‏ها و برگردان‏های مغلوط و مغشوش و پرابهام چه بسا به نشانگری‏های متعارف واژگانی نیز آسیب رسانده است، و نه آن که توانش ایجاد ساختار واژگانی متناسب را نیافته، بلکه بیش از پیش موجب ابهام نیز شده است. از این رو دست‏یابی به زبانی مشترک در حوزه‏های بینارشته‏ای تلاشی است که می‏باید به موازات تلاش در بهداشت زبان پارسی و به ویژه زبان ترجمه و برگردان از آن استفاده شود. زیرا تنها ابزار انتقال دانش و مفاهیم همانا زبان است و ما و تمامی دانش بشر از حوزه متن است که فرامی‏روید و نه در بیرون از آن.

     در این صورت اگر واژه‏هایی چون نشانه‏شناسی شهریUrban Semioticsو نحو/گرامر شهر Urban Syntaxکه از حوزه زبان‏شناسی به حوزه شهرشناسی وارد شده‏اند، می‏باید نهایت دقت و وسواس به عمل آید تا دچار تقلیل‏گرایی‏های معنایی و تشنیکی نشویم و آن‏ها را به چیزهای دیگری تعبیر نکنیم و گاه تا حد یک نرم‏افزار پایین نکشانیم‏اش. پس هدف تبعی ما در این بحث از دیدگاه نگرگاهی دستیابی به یک گفتمان بین‏رشته‏ای به معنای اخص گفتمان به صورت یک حوزه فرهنگی و فعالیتی است، که نشانه‏ها و نشانگری‏هایش از دلالتمندی بسنده‏ای در انتقال مفاهیم برخوردار باشند. 

یک نمونه گفتمان بین‏رشته‏ای: فلسفه جغرافیاPhilosophy of Geography  حوزه‏ای زیر عنوان فلسفه است که با شناخت‏ شناسیEpistemology، مابعدالطبیعیMetaphysicalو موضوعات Axiologicalدر جغرافیا سروکار دارد. انجمن فلسفه جغرافیا در سال 1997 توسط اندرو لایتAndrew Lightفیلسوفی که در دانشگاه واشینگتن سیاتل تدریس می‏کند و جاناتان اسمیتJonathan Smithجغرافیدانی که در دانشگاه A&Mتگزاس تدریس می‏کند به وجود آمد. در آن زمان سه پیش‏شماره سالانه از مجله فلسفه و جغرافیا به چاپ رسید و نهایتاً با پیوستن چند مجله در این زمینه از سال 2008 و پیوستن فیلسوفان و جغرافیدانان و رشته‏های مرتبط به این انجمن مجله فلسفه و جغرافیا با موضوع فضا، مکان، و محیط پیرامون با سرویراستاری همین دو استاد دانشگاه توسط انتشارات Routledge  منتشر می‏شود که دو شماره در هر سال است. البته تا پیش از آن نیز جان کیرتلند رایتJohn Kirtland Wrightجغرافیدان آمریکایی(1969-1891) که به خاطر مطالعات کارتوگرافی و تاریخ اندیشه جغرافیایش شناخته شده است، واژهGeosophyیا همان فلسفه جغرافیا را برای مطالعات حوزه دانش جغرافیایی ابداع نموده بود.

     امانوئل کانت جایگاه ویژه‏ای در موضوع و مبحث جغرافیا داشته است. کانت در مورد موضوعات گوناگونی(عناوین متنوعی) در دوره تدریس خود در دانشگاه کونینگزبرگ سخنرانی می‏کرد. این موضوعات هم عناوین فلسفی و هم غیرفلسفی را در بر می‏گرفت. پاره‏ای از این‏ها، دستنوشته‏های کانت و پاره‏ای نیز دستنوشته‏های دانشجویانش بودند که به ما رسیده است. عناوین متعارف او موضوعاتی چون منطق، متافیزیک، و اخلاق بودند که جزو برنامه‏های درسی عادی او بود. اما کانت درسهایی در باره انسان‏شناسی و جغرافیای فیزیکی نیز به طور مرتب داشت. در آغاز فقط جغرافیا بود ولی از سال 1770 جغرافیا را فقط در ترم‏های تابستانی و انسان‏شناسی را در ترم‏های زمستانی تدریس می‏کرد. او در مجموع 49 دوره طی چهل سال از 1756 تا 1796 که بیشتر از دیگر دوره‏های غیر متعارف او بود، کلاس‏های تدریس جغرافیا برگزار کرد. اما وی در مورد انسان‏شناسی کتابی را تحت عنوان انسان‏شناسی از دیدگاه عملی به رشته تحریر درآرود. اما از همه‏ی آن‏چه که او از جغرافیا تدریس کرد تنها در دستنوشته‏های دانشجویانش باقی مانده است.

     تأکید نگارنده در این یادداشت، همانا داشتن و ندوین رویکردهای بیشاوجهی بینارشته‏ای در حوزه شهر و شهرشناسی است که می‏تواند در حوزه حرفه‏ای دستمایه‏های با ارزشی را برای حرفه‏مندان حوزه شهر و معماری فراهم آورد تا دیدگاه‏‏های به کار گرفته در پروژه‏ها از پشتوانه‏های نگرگاهی استوارتری نسبت به گذشته‏های نه چندان دور برخوردار باشد، و پروژه‏ های توسعه شهری تنها به سفارش کارفرمایان توسط حرفه‏ مندان تهیه و اجرا نشود بلکه به پشتوانه دانشی باشد که دستمایه است.

«««

بافت تاریخی شهر مدرن: کالبدی به مثابه موزه یا بستری هویتمند برای «تغییر» !؟

درست در زمانی که نگرش های نو در علم موزه داری نوین  و بطور کلی موزه های عصر معاصر، نگاه خود را به موضوعاتی چون اهمیت محیط پیرامون اشیاء موزه، امکان مشارکت مخاطب در درک آثار، استفاده از فن آوری های نو و نقش مهم رسانه ها در فهم موضوعات تاریخی، استفاده از مدل های مختلف برای خلق محیط های مجازی در درک و مشاهده کاربردی و تطبیقی آثار تاریخی دوخته است، نگرش های جا افتاده و تکرار شده ای در مدیریت فضاهای شهری همچنان به بافت قدیمی تر شهرها، به مثابه نمایشگاهی از تاریخ کالبد شهر و حفظ و حراست آن به عنوان اشیاء موزه ای برای بازدید عموم و گردشگران می نگرد.

این نوع نگرش در مواجهه با ارزش های میراثی شهر، بالطبع روش شناسی های مرمت شهری، احیاء آثار معماری و برنامه ریزی های شهری و اقتصاد مکان خود را با همین طرز فکر عجین خواهد کرد. در واقع پیگیری الگوی صیانت و مرمت در باززنده سازی آثار و فضاهای تاریخی موجد نوعی رویکرد سخت و شکننده در تهی کردن خاطره مترتب بر تاریخی است که بر لوح کالبد نگاشته شده است. در این نوع نگرش کالبد صرفا به واسطه بازگردانده شدن به حال و فرم اولیه دارای ارزش میراثی شده است.

اما مبحث میراث تاریخی شهر در عصر کلانشهرهای مدرن و پست مدرن، نمی تواند از فرمول های جهان شمول و نظام های در برگیرنده روابط تولید و بازتولید کالا و فرهنگ مستثنی شده و در یک اکوسیستم جدا، صرفا توجهات را به مقوله حفظ فیزیکی آثار و فضاها معطوف نماید. این نظام ها و جریان های جهانی که با سومین انقلاب تاریخ بشریت یعنی انقلاب اطلاعات و پیدایش یک دهکده جهانی گره خورده اند، فهم ما را نیز  از فضاهای شهری در یک فرآیند گریزناپذیر دچار دگرگونی و استحاله کرده اند؛ این فرآیند همان «تغییر» به منزله ویژگی اجتناب ناپذیر قرن معاصر است.

در مقابل نگرش اول درباره میراث تاریخی شهرها، اتخاذ رویکردی متفاوت در کشورهای اروپایی از قدمتی بیش از یک قرن برخوردار است. جایگزینی رویکرد نگهداری و حفاظت در جهت  تجدید حیات عملکردی و توجه به نیازهای معاصر شهروندان؛ این جایگزینی  نوعی تلاش برای آشتی دادن کالبد قدیمی شهر با زندگی مدرن محسوب می شود. به این ترتیب، در یک بیان جسورانه ، کالبد قدیمی و میراثی شهر با استراتژی های جدید نگهداری و حفاظت، تبدیل می شود به عرصه ای برای پیشبرد تغییر.

«تغییر» در حقیقت همان محل مناقشه ای است که می باید در نظام های «نظریه پایه شهری» و چشم انداز های توسعه کلانشهرهای مدرن، در میان رویکرد های گوناگون مورد تببین بیشتر قرار گیرد. از این جهت به این واژه عنوان «محل مناقشه» اطلاق شده است که اساسا شهر مدرن بودن، منافاتی با شهر تاریخی بودن، ندارد و حال آنکه غالبا این دو واژه در یک تقابلِ دو گانه، تداعی کننده فضاهای متباینی هستند که وجود یکی احتمالا مستلزم نابودی دیگری است.

آنچه کالبد تاریخی را واجد معنی و دارای قابلیت خاطره انگیزی می کند، جریانِ عملکرد امروزین شهر است. یعنی «توانش» حیات انسانی و فرهنگی برای قشر های مختلف جامعه در یک تسلسل زمانی .

اساسا خاطره جمعی شهرها در پویایی کارکرد های مکان زنده می ماند و از تعدد روایت هایی که مطابق با مقتضیات هر نسل خود را باز تولید می کند رشد می کند. آنچه که در هر روایت به مثابه نخ تسبیح داستان ها را به هم پیوند می دهد، کالبدی است که در برگیرنده زندگی مدرن و ساز و کارهای شهری مدرن است که در حال تغییر همیشگی  است.

جای تذکر و یادآوری در اینجا هست که در این رویکرد، روش شناسی مرمت شهری از حساسیت و اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. روش شناسی که متضمن حفظ میراث فرهنگی و در عین حال تهی نشدن فضاها از عملکرد، اقتصاد مبتنی بر تولید و بازتولید فرهنگی و همچنین هویت شهر مدرن و...  است.

احیاء بافت ها تاریخی و قدیمی شهرها قبل از طرح چگونگی مرمت آثار معماری می باید با طراحی شهری مکان ساز و پدیدار شناسی فضاهای شهری مبتنی بر مشاهده و تحلیل وضعیت موجود، به یک هدف بزرگ نائل آید: جاری شدن حیات شهری و سرزندگی، امنیت و هویت امروزین در کالبد دیروز!

والتر بنیامین در کتاب "پاریس پایتخت قرن نوزدهم" در توصیف رابطه متقابل گذشته و حال در فضاهای شهری می گوید:

« گذشته بواسطه تصویری که خود جزیی از آن است، ردپایی از امروز در متعالی ترین شکل خود پیدا می کند. و این نفوذ منطقی، این توانایی برای امروزی کردن ارتباطات متقابل مربوط به گذشته، آزمون درستی کنشِ حال حاضر است. این بدان معناست که این کنش، زمان حالِ شمعی را روشن می کند که در گذشته ساخته و پرداخته شده است. »

ميدان، ميدانگاه، فلكه، تقاطع، بازارچه

 

طي پنج دهه گذشته، از آن هنگام كه طراحي شهري به عنوان حوزه‌اي كمابيش مستقل از سوي نظريه‌پردازان و دست‌اندركاران شهرسازي مردم‌گرا مطرح شد، و تا آن هنگام كه روش‌هايي مانند "مكان‌ساز/ مكان‌پرداز"(Place Making)به تجربه‏اي عملي در بيشترين كشورهاي توسعه يافته و توسعه يابنده جهان تبديل شد، و اين حوزه مستقل را از انسجام كاربردي ويژه‌اي برخوردار كرد، همواره موضوع ميدان و ميدانگاه و فلكه و تقاطع و بازارچه‌هاي محلي، به عنوان موضوعي كانوني در قلمرو فضاهاي همگاني مطرح بوده‌اند و همچنان نيز هستند.

آن‌چه كه در ادبيات غربي و به ويژه انگليسي زبان و در مستندات مرتبط به‌طور مستمر به عنوان Squareو Plazaدر مركز توجه شهرسازان مردم‌گرا قرار داشته، و حوزه مستقل طراحي شهري و سپس شيوه كاربردي آن، يعني روش مكان‌ساز را بيش از هر عنصر شهري ديگري به خود مشغول داشته، همانا ميدان و پلازا بوده، كه خود دستخوش دگردیس‏های گوناگونی در درك و تجربه طراحي شهري، در فضاهاي همگاني شده است.

آيا ميدان‌ها و ميدانگاه‌ها، رايج‌ترين گونه‏ی فضاهاي همگاني شهري هستند، كه داراي آميزه عملكردي متنوعي از مكان‌هاي همگاني و ساختمان‌هاي اداري و تجاري بوده‌اند، که بيشترين حرفه‌مندان و كارآفرينان در شهر تمايل به استقرار در چنين مكان‌هايي دارند، و بيشترين شهروندان مايل‌اند براي هرگونه نيازي به اين فضاها مراجعه كنند؟ چنين گرايش غالبي موجب شده است كه بيشترين كارفرمايان و معماران نيز تمايل داشته باشند كه انگيزه‌ها و خلاقيت‌هاي خود را در هيأت بناهاي متنوع و باشكوه، و سازگار با چنين فضاهايي، در ميدان‌ها و ميدانگاه‌هاي شهري در معرض ديد همگان قرار دهند. به همين دليل ميدان‌ها و ميدانگاه‌ها از مزيت‌هاي شهري و مكاني به مراتب برجسته‌تري نسبت به ديگر مكان‌هاي شهري برخوردار هستند.

آيا ميدان‌ها در هر شهري، و در هر فرهنگي و زباني، تنها واشدگاه‌هايي در مسير يا ابتدا و انتها و تقاطع خيابان‌ها، و يا در ميان بناها هستند، و همه شهرها با همين زبان، ميدان‌ها و ميدانگاه‌ها را بيان مي‌كنند، يا آن كه اين فضاها كه ميدان و ميدانگاه‌ نام دارند در فرهنگ و زبان‌هاي مختلف، علاوه بر آن كه نام‌هاي متفاوتي را برخود دارند، معناهاي متفاوتي نيز دارند؟

اين كه آيا ميدان و ميدانگاه فضايي است كه در ميان ساختمان‌ها محصور شده و فضا را در محدوده‌اي شكلي قاب كرده است و يا آن كه جريان‌هاي منتهي و منشعب از اين فضا هستند كه به آن معنا و مفهوم مي‌بخشند، هچنان مورد پرسش است. آيا ما در مضمون و شكل و محتواي اين فضا، كه در اشكال و كاركردهاي مختلف ميدان نام دارد تضادي را بين ذهن و شيء (سوژه و ابژه) و يا در شكل و كاركرد ميدان مي‌بينيم؟ يا آن كه اين‏ها دو وجه مشخص از اين فضاي شهري هستند كه شكل هندسي و سه بعدي ميدان، و ساختار عملكردي يك ميدان را به وجود مي‌آورد؟

آيا بين سيماي هندسي ميدان و ساختار عملكردي آن رابطه‌اي دو سويه و علّي وجود دارد كه هيچ يك به تنهايي داراي تقدم منطقي بر ديگري نيست؟ آيا تمامي آن‌چه كه مي‌توان از يك ميدان درك كرد، اساساً موضوعي فكري و عاطفي است كه رابطه ويژه بين فضاي ميدان، بناهاي پيراموني و شكل مياني آن، و گنبد قاب شده آسمان در ميدان است، كه تأثيرات خود را بر روي باشندگان در ميدان مي‌گذارد، و نهايتاً ممكن است آنها را وادار به مقايسه‌اي بين آن‌چه كه مي‌بينند و دركي كه از زيبايي‌شناسي هنري در ذهن خود دارند بكند؟ آيا ميدان نقش جهان چنين است؟ به نظر مي‌رسد كه ما چاره‌اي جز اين نداريم كه به گفته ”كليف موتِن“ در كتاب ”طراحي شهري؛ خيابان و ميدان“ تنها از همين روش دو جانبه استفاده كنيم و ميدان‌ها را با همين دو روش گونه‌بندي نماييم؛ "شكل" و "كاركرد".

 

نویسنده: علی فلاح پسند

برنامه ریز شهری و شهرساز

جمع آوری دستفروشان در مترو یا ممانعت از دستفروشی در مترو؟؟

از استانداردهای گرافیک محیطی تا مبانی علوم جامعه شناختی در شهر!

 

از همان زمانی که در معماری جبرگرای مدرنیسم و در نظریه های معمار محور ، تجدید نظر هایی اتفاق افتاد و لزوم ائتلاف حوزه های علوم انسانی با معماری و شهرسازی، این انگاره را به سمت نظریه های مردم محور سوق داد، سیما و منظر شهرها نیز در حئزه نفوذ این رویکردهای جدید، از یک مولفه زیباشناختی صرف فراتر رفته و رابطه انسان و محیط و بطور کلی لایه اجتماعی در مراوده با فرم  ها و عملکرد ها و کالبد شهرها، رفته رفته مورد توجه بیشتر قرار گرفته است.

در رابطه بین انسان و محیط نیز قابلیت ادراک محیط توسط شهروندان، تحت الشعاع نیازهایی است که از احتیاجات پایه یا به عبارتی جسمانی نظیر نیاز به آب و غذا و .... فراتر رفته و مسائلی چون ایمنی و امنیت، حس تعلق و عاطفه، نیاز به حرمت از سوی خود و دیگران را در بر میگیرد.

به این ترتیب، درحوزه روانشناسی محیط همواره سه سئوال مطرح میشود:

-         مردم چگونه میبینند؟

-         مردم چگونه معنا میکنند؟

-         مردم چگونه رفتار میکنند؟

با این مقدمه کوتاه و اجمالی، قصدم نقدی بر نوع خاصی از تبلیغات محیطی است که مدیریت شهری با بهره برداری از فضاهای مختلف عمومی به عنوان رسانه، مبادرت به درج پیام ها و تصاویری با مضامین هدفمند و جهت دار یا طراحی شده می نماید.

قطعا دو ویژگی اصلی این پدیده عبارتند از:

-         فرم

-         مضمون

فرم مسایل مربوط به گرافیک محیطی را در بر میگیرد که قاعدتا ضوابط و دستورالعمل هایی در طیف گسترده ای از استانداردهای جهان شمول تا ملاحظات و مقتضیات محلی و بومی بر آن مترتب است.

در "مضمون"، تاثیر پیام و مخابره آن بر مخاطب و فرآیند ادراک آن از سوی شهروند و پیش بینی عکس العمل و پاسخدهی به آن بی تردید در حوزه مباحث بین رشته های شهر و جامعه شناسی دارای اهمیت چند برابر می شود.

و باز بهانه طرح موضوع، نصب چند تبلیغ فرهنگی در راستای طرح ممانعت از حضور و فعالیت دستفروشان در راهرو ها و واگن های متروی تهران است؛

با تاکید بر اصولی بودن چنین اقدامی از سوی شهرداری تهران و شرکت قطارهای مسافربری تهران و حومه یعنی ممانعت از حضور فروشندگان، بنظر می رسد در درج پیام های تصویری در این خصوص اشتباه عظیمی رخ داده است و آن هتک حرمت نسبت به شخص دستفروشان است که گاه مشاهده می شود در شمار شهروندان محترمی هستند که از فرصت پیش آمده برای امرار معاش بهره جویی می کنند. در حقیقت مبارزه با این فعالیت غیر قانونی و منع دستفروشی ، قطعا با مواجهه توهین آمیز با این افراد منافات داشته و تاثیرات سوء ناشی از عکس العمل این دسته از شهروندان نسبت به پیام های فوق به مراتب هزینه بر تر از اجرای حکم در یک مقطع زمانی است.

استفاده از کاریکاتورهای کمیک و اهانت آمیز در به تصویر کشیدن این افراد، از یک سو و متن پیام درج شده حاکی از یک مسامحه و سطحی نگری در نحوه اجرای این تبلیغات می باشد.

گو اینکه محتوای پیام ها نیز می تواند با تاکید و اشاره به رعایت امنیت و آسایش مسافران، رعایت حقوق شهروندی آنان در استفاده از تسهیلات حمل و نقل عمومی، رعایت شان و شخصیت فضاهای عمومی در پایتخت و نظایر این باشد که البته شناخت حقوق شهروندی نیاز به فرهنگ سازی و ارتقاء آگاهای های عمومی دارد تا در وهله بعدی این حقوق از سوی شهروندان مورد مطالبه قرار گیرد و بر خلاف تصور عده ای ، همین مطالبه مشارکت شهروندان را در نگهداری و حفظ شهر افزایش داده و یکی از ابزار های تسهیل گری در مدیریت شهری به شمار خواهد آمد.

چنین اقداماتی به جهت حساسیت های فراوان نیازمند مطالعات فراگیری در حوزه های بین رشته ای است و می باید از محتوای پیام ها تا فرم ظاهری و تاثیر آن بر انواع مخاطبین به لحاظ سن(به خصوص کودکان و جوانان)، طبقه اجتماعی،  شغلی و  رفتارهای آنان مورد بررسی های دقیق واقع شود.

در یک جمع بندی، آگاهی دادن به شیوه کاریکاتور هم قاعده خودش را دارد. کارتون می تواند کمیک هم باشد اما نه در هر موردی. همچنین تقلید از کاریکاتوریست های معروف هم جا و مکانی دارد.
ضمنا علاوه بر همه این ملاحظات،  فقط تصور کنید یک توریست در حین عبور از راهرو های مترو با چنین تصاویری مواجه می شود که ضمنا از جملات فارسی آن هم چیزی دستگیرش نیست!

چهارشنبه, 12 اسفند 1394 ساعت 15:20

مطبوعیت بصری در شهر، علی فلاح پسند

مکان‏ها و فضاهای شهری از نگره‏های گوناگونی در عرصه طراحی منظر شهری می‏باید مورد بررسی و سنجش قرار گیرند. ارزش و نقشی که یک مکان، از نگره جایگاهی که در یک محدوده شهری و یا در کل شهر دارد، اهمیت یک مکان را باز می‏نمایاند. از نگره‏ای دیگر هر مکانی دارای حساسیت‏های ویژه‏ای از جنبه بصری است که می‏باید بازخوانی و سنجیده شود. هر فضای شهری و مکانی در شهر نیز دارای ظرفیت‏ها و قابلیت‏هایی از نگره سیمای شهری و ساختار عملکردی است که می‏باید در طراحی شهری بازیابی و سنجیده شود. اما تمامی این سنجش‏ها برای آن که قادر شوند در عرصه طراحی شهری ابزارهای مناسبی برای معماران منظر و طراحان شهری باشند، نیازمند جنبه‏ای بسیار با اهمیت‏تر از نگره مطبوعیت شهری، (Visual Amenity)یعنی سنجش اثرات بصری بر بیننده هستند. مطبوعیت همانا چشم‏نوازی و دلپذیری منظرینی است که شهروند با نگاه خود و با دیگر حواس آن را می‏بیند و می‏بساواید و می‏چشد. این چشایش بصری و حسی نقشی کانونی در طراحی فضاها و مکان‏های شهری ایفا می‏کند، که شناخت و سنجش آن بسیار ضروری است.

     از نگره رویکرد نشانه‏شناسی اجتماعی در شهر، که با فاصله‏ای از معماری و شهرسازی به بیان دیدگاه‏های خود از منظر نشانه‏شناسی شهری می‏پردازد، عناصر و ابژه‏های شهری تنها مدلول‏هایی نیستند که که شهروندان آنان را به یکسان معنا کنند، بلکه هر یک به اقتضای موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود آن را معنا می‏کنند. از این نگره، اثرات بصری بر زمینه‏ای که در آن قراردارند و منظری که در ارتباط با پسزمینه و شهر می‏سازند، برای شهروندان دارای معنا می‏شوند. بدین سان مطبوعیت، افتادگانی چند جنبه‏ای است که با الگوهای رفتاری شهروندان و ذهنیت‏هایی که آنان به طور پیشینی دارند می‏باید مورد سنجش قرارگیرند. نمی‏توان منکر شد که ممکن است تندیس یک ماهی دلفین که از دهانش آب فواره می‏زند، در یک آبنمای مدور کوچک در جزیره کوچکی در یک میدان شهری در تهران، برای تعداد کسانی از شهروندان مایه مطبوعیتی باشد، و یا چند درخت نخل پلاستیکی که لامپ‏های کوچک بدرنگی در میان شاخه‏هایش چشمک می‏زنند. در حالی که ممکن است برای اکثریت شهروندان اشیاء مضحک و بی‏ربطی باشد که از روی بی توجهی یا سلایق کم‏مایه در آن جا قرار گرفته است.

     طراحی شهری در تمامی مقیاس‏های خود، از عناصر و ابژه‏ها گرفته تا نماها و نقش و نگارها و شکل فضاها، از نگره مطبوعیت بصری می‏باید از مسیر سنجشی سامان یافته دارای دستورالعمل‏ها و "رهنمودهای کاربستی"طراحی برای فضاهای شهری در هر محدوده‏ای از شهر و در کل شهر باشند، تا از توانایی لازم در بازنمایی ذهنیتی که عموم شهروندان از چنین مطبوعیتی دارند برخوردار شوند، تا طراحی و معماری منظر در چنبره سلایق شخصی و یا گزینش‏های فردی کارشناسان متفرقه و ناآگاه گرفتار نشوند. شاید از همین رو است که برای نظریه‏پردازان و دست‏اندکاران طراحی شهری، دانش‏هایی هم‏چون جامعه شناسی و انسان شناسی، و نشانه‏شناسی و هستی شناسی شهری، تا بدین پایه اهمیت یافته‏اند.

     آن چه که بیش از هر شیء دیگری در شهر به چشم می‏آید، رسانه‏های محیطی است، از تابلوهای کوچک نام کوچه‏ها و خیابان‏ها تا تابلوهای هدایت مسیر در خیابان‏ها و بزرگراه‏ها، و سپس تابلوهای فروشگاه‏ها و واحدهای مشرف به خیابان و تابلوهای تبلیغاتی و بیلبوردهای عظیم که گرداگرد میدان‏ها و بزرگراه‏ها، و گاه در هیأت و هیبت اشباح قد برافراشته‏اند. شهروند تهرانی روزگاری عادت داشت که نام یک کوچه را بر کاشی نقش نگاشته‏ای بر بدنه هلالی نبش دیوار کوچه ببیند. اما امروزه نام کوچه‏ها را بر تابلوهای فلزی آبی‏رنگ یکسان که بر پایه‏های فلزی پیچ شده‏اند، بر لبه جوی‏های بی‏آب و نوارسبز‏های بی‏گیاه کنار خیابان می‏بیند. این‏ها فقط جایجایی‏های اشیاء نیستند، بلکه تغییر معناهایی است که مدلول‏های نابجایی دارند.

     مطبوعیت بصری تابع عوامل پرشماری است که تحت عناونی مانند؛ مبانی برنامه‏ای دستگاه‏های مرتبط، اهداف پیش‏بینی شده، سیاست‏گذاری‏ها، و نیز کاربرد قابل جمع‏بندی هستند. مهم‏ترین عامل در مطبوعیت بصری اندازه‏ها و تناسبات هستند. هر شیئی در سیمای شهری بنابر اندازهای که دارد به چشم می‏آید و اولین عامل بی‏قوارگی و یا ناقوارگی، نامتناسب بودن اندازه و ابعاد نسبت به تناسبات ابعاد در پسزمینه فضا است. برای مثال ناقوارگی تابلوهای مغازه‏ها و تابلوهای هدایت محیطی می‏تواند بیشترین موجبات نامطبوعیت اثرات بصری را که سیمای بی نظمی و درهم‏ریختگی در فضا است ایجاد نماید.

     یکی از مبانی پایه‏ای در بیشترین دستورالعمل‏هایی که در قالب اسناد "رهنمودهای کاربستی"برای شهرهایی در جهان که دارای این مصوبات هستند ارایه شده‏اند، تأکید فراوان بر اندازه تابلوهای هدایت محیطی و نیز تابلوهای مغازه‏ها است، و بیشتر از این جنبه مورد تأکید قرارگرفته‏اند، که تابلو مغازه یا واحد تجاری نباید بدل به یک عنصر مسلط و مستولی بر سیمای ساختمان و یا حتا همان واحد شود، به نحوی که عناصر اصلی یک بنا را که ممکن است دارای ارزش معماری و تاریخی و حتا دارای ارزش بصری باشد مغشوش و مبهم و نادیدنی کند، و یا آن که ساختمان‏های مجاور را تحت‏الشعاع قراردهد. تعدادی از این اسناد تا آن‏جا میزان این حساسیت را بالا می‏گیرند که حتا تمامی طول و ارتفاع یک دیوار را هم نباید با بنرهای تبلیغاتی و یا تابلوها و حتا نقاشی دیواری کاملا پوشاند، و در مواردی اساساً اجرای نقاشی به صورت مستقیم روی دیوار را هم منع می‏کنند، زیرا این امر را به نحوی تبدیل شدن نقاشی روی دیوار به یک عنصر مسلط در فضا می‏دانند که از کیفیت فضای شهری می‏کاهد و مطبوعیت اثرات بصری را به حداقل می‏رساند.

     مبنای دیگری که با حساسیت بسیاری در این اسناد بر آن تأکید می‏شود، نصب تابلو در بالای بالکن‏ها و تراس‎ها و یا بر روی نرده‏های آن‏ها است که به شدت منع شده است. زیرا اثر‏گذاری عنصری مانند بالکن را در بنا بکلی محو می‏کند، و سیمایی بسا مغشوش به ساختمان می‏دهد، که گویی بالکن و تراس از ابتدا زاید بوده‏اند و یا برای نصب تابلو ایجاد شده بودند. آن چه که در همین ارتباط به شدت منع می‏شود پارچه‏های آویخته از بالکن‏ها یا طبقات ساختمان‏ها است که این اسناد آن‏ها را نه فقط برای سیمای یک بنا واحد، بلکه برای مطبوعیت یک محدوده شهری نیز بسیار زیانبار می‏دانند.

     در این اسناد تأکید وافری بر پرهیز از زیاده‏روی و افراط در تعدد و تعداد تابلوها و نشانه‏ها و بنرهای تبلیغاتی و یا هر عنصر افزوده‏ای از این دست شده است. بدین معنا که حتا اندازه و تعداد تابلوهای هدایت محیطی و هشدار دهنده نیز در یک محدوده شهری می‏باید به تناسب نیاز بوده باشد، و تکثر آن‏ها سیمای محیط را چنان آلوده می‏کند که اثر بخشی متعارف خود را نیز از دست می‏دهند. در مواردی هم بسیاری از این تأکیدات در محدوده‏های مسکونی نیز هست، مانند تابلوهای بزرگ و پر زرق و برق رستوران‏ها در محدوده‏های مسکونی با رنگ‏های تند و نورهای انعکاسی که چشم را می‏آزارد و چه بسا تأثیرات ناگواری بر جلب مشتری هم دارد که بسیاری از کاربران از آن غافل هستند. 

     مراجعه و مطالعه چنین اسنادی حاکی از این واقعیت است که در شهر تهران تقریباً کم‏ترین توجهی هم به چنین اهداف و سیاست‏هایی نشده است، و همان اندک ضوابط و مقررات جاری و قابل استناد نیز بسیار غیر کارشناسی تهیه شده و به اجرا گذاشته شده‏اند که تقریباً آن چه که در آن‏ها ملاک نیست سیمای شهر و مطبوعیت بصری شهر است، و بیشتر از جنبه درآمدهای شهری و اخذ عوارض برای تابلوهای مغازه‏ها و بنرهای تبلیغاتی و بیل‏بوردها است و کاربرد دیگری از جنبه زیباشناختی شهری و یا دستورالعمل‏هایی که مطبوعیت بصری را ملاک قرارداده باشند ندارند. تهران برای پیشگیری از تشدید این وضعیت، به صورتی عاجل، نیازمند یک سلسله بررسی‏های میدانی و مطالعات کارشناسی از جنبه‏های گوناگون، در تمامی محدوده‏های شهری فعالیتی و مسکونی و مختلط، با بهره‏گیری از تجربیات پرشمار دیگر شهرهای بزرگ جهان، و تکیه بر الگوهای فرهنگی و رفتاری بومی است، تا این امکان فراهم شود که پایتخت ایران از این آشوب‏زدگی بصری نجات یابد. 
نویسنده : علی فلاح پسند
شهرساز و برنامه ریز شهری

ما چگونه به شهر نگاه می کنیم؟ نگاه ما نه در کسوت رهگذرانی بی تفاوت، بلکه شهروندانی که کارشان تنها عبور از شهر نیست، بلکه زیستن و زندگی در شهر است. آیا به شهر نگاه می کنیم؟ نگاهمان در شهر با چه عناصری گره می خورد؟ اوقاتی بر روی چیزی مکث می کنیم نه با گام هایمان، با نگاهمان.

شاید بیشترین چیزهایی را که ما می بینیم و نگاهمان با آنها گره می خورد اشیایی هستند که در شهر مستقر شده اند و چه بسا هر یک ویژگی هایی دارند که آنها را از پیرامون شان متمایز می کند. در این صورت ابژه های شهری هر یک به تنهایی و بر زمینه پیرامون و گاه در رابطه با یکدیگر با نگاه شهروند رابطه دارد.

در این معنا، مناظری در شهر دارای مانایی و ماندگاری بیشتری اند و برخی مناظر به جهت ماهیت یا عملکرد های مکان اصطلاحا مناظر موقت محسوب می شوند. این مناظر معمولا به دنبال بزرگداشت یک رویداد تاریخی و سنتی، یا یک رخداد اجتماعی- سیاسی توسط مدیریت شهری و مردم شکل گرفته و در موعد معینی برچیده می گردد. در کشور ما به خصوص با وجود اعیاد مذهبی مهم، آیین سنتی مانند نوروز و ایام عزاداری چون محرم این منظر موقت در طول سال به میزان قابل توجهی چهره شهر را دگرگون کرده و از آن ِ خود می نمایند.

انتخابات و تبلیغات انتخاباتی که شوربختانه در تهران با کم سلیقگی بسیار عیان هرازگاهی سیمای شهر را دگرگون می کند، بر ادراک شهروند از مجموعه اشیاء شهری تاثیری شگرف دارد.

 و اگر می شد چه شایسته بود که تمامی ابژه هایی که در قالب تبلیغات انتخاباتی به شهر افزوده می شوند، خود مجموعه ای را تشکیل می داد که چونان همه اشیاء شهری به چشم می آمد نه مانند تکه پاره هایی از کاغذ و چوب و مقوا که گویی از ناکجاآبادی به درون شهر پرتاب شده اند و نه تنها تاثیرگذاری اشیاء شهری بر نگاه و درک شهروند را آشفته و مغشوش می کنند، بلکه از سویی بازنمایاننده نوعی اغتشاش در شهر هستند که سیمای شهر را بر هم میریزند، تکه پاره هایی که از شاخه های بوته های درختان خیابان آویزان است.یا بر تیرهای چراغ برق آویخته شده یا بر تکه چوب ها . مقواهای بدهیبتی رخ می نمایانند.

انتخابات اگر یک بار ذهنی شهروندی و یک وظیفه شهروندی است، چه شایسته می بود اگر می شد مطبوعیت و مطلوبیت هم سنگی که نشانگر اراده جمعی شهروندان بسوی تصمیم گیری است در چهره شهر بازخوانی گردد.

نمود ظاهری این منظر موقت در ایام رقابت نمایندگان کاندید، گویی که بیشتر بینوایی و فقر معنوی داوطلبان را تداعی می کند، تا خواستِ یک ملت که اقتدار و توانایی و عزمی راسخ از سوی داوطلبان برای نمایندگی حقوق آنهاست!

مقصود از طرح این دغدغه، تمهیداتی است در سیما و منظر شهر برای رویدادهایی مقطعی و موقت اما در پیوستگی کامل با هویت جامعه، خاطرات جمعی به نحوی که الحاقات و عناصر در سازگاری همنوایی با چهره شهر، بیشتر زیبنده آن باشند تا فرساینده آن!

آیا مدیریت شهری که قادر است ماهی از سال ، پایتخت را تبدیل یک گالری به وسعت یک شهر نماید، توان آن را نخواهد داشت که شهر و سیمای آن را برای یک رویداد تاریخی سیاسی اجتماعی به نحو شایسته ای مهیا کند؟ که این آماده سازی همچون سایر طرح های منظر شهری نیازمند اقدامات زمانمند و حرفه ای با دعوت از طراحان شهری، متخصصان گرافیک شهری و هنرهای تجسمی،و حتی صاحبنظرانی از علوم جامعه شناسی و روانشناسی محیطی است. برگزاری مسابقات طراحی یا ایده پردازی هم مانند همیشه از راهکارهای پسندیده در اینگونه مداخلات در سیمای شهر به شمار می رود.

در یک سرآمد بحث، باید گفت؛ نگاه شهروند به شهر گرانقدر است! از حقوق مدنی اوست و پیوند یافته با انگیزه ها و اشتیاق و خواست او.

 ناگزیر باید به اراده و عزم شهروندان برای یک حرکت جمعی تحت نام «انتخابات» جایگاهی همسنگ  و در شأن و منزلت این واقعه قائل شد.

تعداد سفرها به کیش از دو که بگذرد، پرسه‌زنی باشی حساس به شهر و اتفاقاتش یا مسافر، حضور و کیفیت بسیاری از عناصرشهری را با تعجب نظاره خواهی کرد، از گیاهان کاشته شده تا مبلمان شهری. بیش از هرچیز شاید همین مبلمان شهری باشد که پررنگ‌تر از سایر عناصر، توجه همه را به خود جلب می‌کند. اگر مبلمان شهری به درستی در فضای شهری و طراحی آن ادغام شود، توانایی خلق هویت و کاراکتری ویژه و منحصربفرد را دارد ، درنتیجه یاری رسانِ ایجاد حس مکان در فضا خواهد بود. عموماً، 5 معیار در انتخاب مبلمان شهری نقش دارند: عملکرد و نقشی که مبلمان در فضا بازی خواهد کرد، محل قرارگیری آن‌ها، فرم ، نمود و جلوه مبلمان با توجه به ویژگی‌های فضا، استحکام و پایداری آن و در نهایت هزینه.

شهر کیش قرار بود و احتمالا هنوز هم این قرار پابرجاست که یکی از مقاصد اصلی توریستی و گردشگری نه تنها در سطح کشور که در سطح منطقه و کشورهای اسلامی باشد. این هدف اما نیازمند زیرساخت‌هایی از جمله فضاهای شهری هویتمند و مردم‌پسند است که چندان در این شهر به چشم نمی‌خورد. این امر را می‌توان در خرده‌فضاهای بی‌کیفیتی که در ساحلی زیبا رها شده‌اند، به‌راحتی مشاهده کرد. اگر از مکان‌یابی و طراحی فضاها در این شهر که خود می‌تواند موضوع مطلبی جداگانه باشد بگذریم، این فقدان کیفیت در مبلمان شهریِ کیش به شدت در ‌چشم بیننده خود را به رخ می‌کشد.

 آنچه در بالا برشمرده شد، اصولی بسیار ابتدایی در طراحی شهری است. در شهر کیش اما ظاهراً نیازی به حضور طراحان شهری برای طراحی فضاها و به تبع آن انتخاب مبلمان احساس نمی‌شده است. از نبود عملکرد و نقش بسیاری از مبلمان‌های نصب شده که بگذریم، فرم و ظاهر انتخاب شده بیش از هر جای دیگری برای زمینه‌ی شهرهای ساحلی چین مناسب است چراکه تمامی جزییات در این مبلمان‌ها یادآور فرهنگ و هویت چینی است. از همین رو است که آنچه می‌بینیم ساحل شهری در چین را یادآوری می‌کند نه کیش.

مجسمه‌های شهری ازجمله المان‌های مهم و تاثیرگذار در طراحی فضاهای شهری هستند. یکی از مهم‌ترین کارکردهای مجسمه‌های شهری خلق نوعی احساس تعلق به فضا و دمیدن روح به آن است. در شرایطی که نوعی هارمونی میان مجسمه و محیط زمینه وجود داشته باشد، استفاده‌کنندگان از فضا نوعی احساس آرامش و رضایت‌مندی خواهند داشت که به ایجاد حس مکان منجر خواهد شد. بنابراین مجسمه‌های شهری یکی از مهم‌ترین فاکتورهای فیزیکی هستند که طراحان شهری برای دست‌یابی به فضایی هویت‌مند می‌توانند به‌کار گیرند. اما ظاهراً مدیران شهر کیش در این زمینه هم نیازی به حضور طراحان شهری احساس نکرده‌اند. سوال بزرگتر اما اینجاست واقعاً‌کشور ایران هنرمند و مجسمه‌ساز آنقدر کم دارد که باید به مجسمه‌ی خرچنگ با مژه‌هایی بی‌نظیر در نقش گلجای و کودکی خوابیده در ساحل با مقیاس‌هایی غول‌آسا و مصالح و کیفیتی در این حد نازل دل خوش کند؟

 

مریم طهماسبی ارشلو، طراح شهری

 

صفحه1 از2

آپلود مقاله

الزامی *

 

اجتماعات و خبرنامه

درباره شهر و منظر

درگاه مجازی شهرومنظر فضایی است برای انعکاس جدیدترین رویدادها ، فن آوری ها و مقالات علمی در حوزه مباحث شهرسازی ، معماری منظر ، معماری ، محیط زیست و میراث فرهنگی .این درگاه مجازی وابسته به فصلنامه تخصصی شهرومنظر است و به منظور ایجاد دسترسی آسانتر کارشناسان ، مدیران شهری ، دانشجویان ، اساتید دانشگاه و فعالان و صاحب نظران مسائل شهری راه اندازی گردیده است. 

نماد الکترونیک شهرومنظر