شما اینجا هستید: خانهمقالاتطراحی شهریخاطره و شهر مدرن – هستی‏ شناسی شهری

خاطره و شهر مدرن – هستی‏ شناسی شهری

منتشرشده در طراحی شهری
نوشته شده توسط  22 خرداد 1395 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نویسنده : علی فلاح پسند، شهرساز

 

     حقیقت امر این است که در فرایند امروزین جهانی شدن، و شاید در پس دهه هفتاد تا کنون، موضوع خاطره، همسنگ هویت، بدل به مناقشه‏ای کانونی برای برنامه‏ریزی شهری، طراحی شهری، و در کلیت آن برای طرح‏های توسعه شهری، از منظر حفاظت و احیاء تاریخی و از منظر هویت فرهنگی شده است.

     آیا در واقعیت امر موضوع هویت و خاطره تا بدین پایه حاد هستند، و این حاد بودن نیز پایه‏های شناخت‏شناسیک خود را دارند، بدانگونه که امانوئل کاستلز در مجلد قدرت هویت از سه‏گانه شناسی عصر اطلاعات خود در آغاز هزاره، به طور مبسوطی به آن پرداخته است. تا بدان پایه که این موضوع به درجه‏ای از شیدایی و جنون برسند و اعمال و اقداماتی را در عرصه همگانی رقم زند که امروزه در کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و یا در حال توسعه و توسعه نیافته شاهد آن هستیم که تضادهای آشتی‏ناپذیری از درون آن سربرآورده‏اند، تا آن جا که جهان را در سراشیب جنگ هویت‏ها قرارداده‏اند، یا این‏ها خیالی بیش نیست و می‏توان آن را تنها توطئه‏ای برای کشاندن جهان به جنگی دیگر دانست؟ تا کجا قادریم در این راه بیشتر و پیشتر نرویم تا دچار شیدایی نژادگی هویت و خاطره نشویم؟

     خاطره شهر؛ خیال یا واقعیت: ما در خاطره شهری یا خاطرات جمعی در جستجوی چه چیزی هستیم؟ واقعیت و حقیقت، یا خیال و آرمان؟ و آیا هیچ یک از این‏ها ما را به سوی تاریخ دور و نزدیک رهنمون می‏شود؟ جای چندان اطمینانی وجود ندارد که ادعا کنیم خاطره‏های جمعی، خاطره‏های تک تک ما از یک رویداد یا مکان مشترک است، و یا آن که ممکن است هر یک از ما خاطره‏های متفاوتی از همان مکان و رویداد داشته باشیم.

     این که اساساً نشانه‏شناسی و معنا شناسی وجود چنین خاطره‏هایی چیست، که می‏توانیم خود را به آن نسبت دهیم و یا آن را به خود. این که هم‏نسل‏های من و نسل پیش از من از شهرهای کوچک و قدیمی و آشنای خود و آن چه که در اصطلاح به آن Town  می‏گفتند خاطراتی داشته‏اند و هنوز دارند را نمی‏توان منکر شد. اما این که کس و کسانی از نسل چهاردهه‏ای امروز بتواند از یک کلان شهر که بقولی آن را cityمی‏نامند خاطره‏ای داشته باشد، که بشود به آن خاطرات جمعی هم گفت جای گفتگو دارد. این که آیا می‏باید ما مجموعاً و یا منفرداً از کلان شهر معاصر خاطره‏ داشته باشیم، و از درون این خاطرات به آن بنگریم، و تمامی آن‏ها را به خاطر بیاوریم، شاید چندان توانستنی و دانستنی هم نباشد.

     زیستندگان و باشندگان امروزین شهرهای بزرگ و مدرن برای به خاطر آوردن چیزی به کلان‏شهرها نیامده‏اند، و به این دلیل در کلان‏شهرها سکنا نگزیده‏اند. چه بسا آن‏ها برای فراموش کردن، از یاد بردن، و به خاطر نسپردن آمده باشند. چه بسا شهرهای بزرگ امروزین جایی را برای خاطره ورزیدن باقی نمی‏گذارند، زیرا که همواره دستخوش تغییرات گسترده و گوناگونی هستند. چه بسا خاطره و نسیان در شهرهای بزرگ همزاد شده‏اند. ما به خاطر می‏آوریم تا فراموش کنیم، ما فراموش می‏کنیم تا خاطره‏های دیگری داشته باشیم. آیا تأکید بر داشتن خاطره‏ از شهر، ریشه در بحران هویت از نگره‏ی حس تعلق به مکان ندارد؟ ما می‏خواهیم به مکانی تعلق داشته باشیم که لامکان هم باشد.

     هستی شناسی شهریUrban Ontologyبیش از آن‏که، و پیش از آن‏که، در صدد تدوین یک نگرگاه فلسفی باشد، در تلاش برای تدوین یک روش‏شناسی پراگماتیک در قالب فرایند اندیشش است، که ره به سوی شناخت شهر، از طریق تجزیه و تحلیل همه جانبه و بیشاوجهی تفسیر یک شهر، با استفاده از سرمنشأ و سرچشمه و مبدأ تمامی ابژه‏های بصری شهری است ،که به ادراک بیننده در می‏آیند، و تمامی اجزایی که در کنار یکدیگر سیمای شهر و سازمان فضایی آن را می‏سازند. یعنی فواصل و بهم پیوستگی اجزای تشکیل دهنده شهر، بافت یک شهر، سیمای شهر و اندازه‏ها و مقیاس‏ها.

     هستی‏شناسی شهری گرایشی از نوع فلسفه محض نبوده، بلکه تلاشی نوعاً پراگماتیستی و پدیدارشناسانه در تفسیر شهر است. هنگامی که سخن از یک روش‏شناسی در قالب یک فرایند در میان باشد، دیگر مقیاس‏ها صرفاً یک مقیاس نقشه‏ای معین نیستد. از هر ابژه‏ای که ابعادی به اندازه نیم مترمربع دارد که به چشم می‏آید، تا ترکیبی از ابژه‏هایی که در سیمایی در مقابل دیدگان بیننده تا عمق دید قابل تشخیص گشوده شده است. این بدان معناست که نشانه‏شناسی شهری، نحو فضا، مکان در شهر، و از همه مهم‏تر معنا‏شناسی شهری، که قادر به انتقال نشانگری‏ها به اذهان بیننده است در آمیزه‏ای فضایی-ادراکی-بصری هستی‏شناسی شهر را تشکیل می‏دهند. هم چون خاطره که نمی‏توان برای آن مقیاس معینی را بر روی نقشه شهر تعیین نمود. خاطره هم مقیاس نقشه‏ای ندارد. پس موضوع ما تهیه یک نقشه GISچند لایه‏ای نیست، بلکه یک لایه ویژه ارتباطی با تمامی ابژه‏ها و موضوعات در شهر است. که البته اگر آن را به درستی تجزیه و تحلیل کنیم بر روی نقشهGISنیز قابل پیاده سازی است. این نقشه که از سیمای شهر به ذهن بیننده راه می‏یابد، نه بدواً یک نقشه مقیاسی بلکه یک نقشه شناختی از شهر است.

     فلسفه شهری Urban Philosophyیا فلسفه شهریت از یک سو ریشه‏ای باستانی در اندیشه و فلسفه افلاطون دارد، اما نمایه‏های مدرن آن از جامعه‏شناسی و انسان شناسی و شاید مکتب شیکاگو که در حدود 1895 به وجود آمد نشأت گرفته باشد، مکتبی که پس از یک ربع قرن از زمان پیدایی آن رو به سوی مسایل شهری نمود و با تکیه بر سنت پراگماتیستم فلسفی به مشاهده تجربی و تحلیل فرایندهای اجتماعی در شهر پرداخت و جامعه شناسی اجتماعی ریشه‏هایش را در دوره‏ای از ربع اول قرن بیستم در شیکاگو دارد. هنگاهی که مکتب جامعه شناختی شیکاگو به بررسی عینی وضعیت شهری و سازوکارهای رشد و تغییرات شهری پرداخت، و اقدام به تهیه نقشه اجتماعی و جماعتی شهر شیکاگو نمود.

     به این ترتیب مکتب شیکاگو از مطالعات جامعه‏شناختی به موضوع مطالعات شهری و پس از آن به موضوع روانشناسی اجتماعی پرداخت که بیشترین پیوند را با فلسفه آکادمیک دانش آموختگان رشته فلسفه در دانشگاه شیکاگو داشت. حالا این که بخواهیم شهر را یک متن بدانیم(Text)که بافت(Context)  هم دارد کارمان را بازهم بیشتر به فلسفه و فلسفه شهری نزدیک می‏کند. این که فلسفه را صرف یک دستگاه اندیشش با رمزگان و نشانگری‏های ویژه خودش بدانیم ما را اندکی از هدف فلسفه شهری که بیشتر قلمرو دانشی خواندن متن شهر و شناخت بافت شهر است دور می‏کند.

     به این ترتیب فلسفه شهری به نوعی فلسفه مشاهده‏گرایانه و یا پدیدارشناسانه، یعنی فلسفه‏ای پراگماتیستی است. این متن از جنبه رمزگان و نشانه‏شناختی عیناً یک دستگاه خوانشی و ادراکی است که ارتباط لایه اصلی کل رمزگان و نشانه‏اآ  ی آن را تشکیل می‏دهد.

     شاید تصور همگان از این که چه چیزهایی در شهر در زمره اشیاء و ابژه‏های شهری هستند و چه چیزهایی نیستند امری بسیار بدیهی و روشن باشد که نیازی به توضیحی ندارد. اما ابژه بودن یا نبودن یک شیئ در شهر تنها به اصل قابل رؤیت بودن آن ختم نمی‏شود. بلکه این بستگی به قلمرو دانشی‏ هر فرد/شهروند یا گروهی دارد که می‏تواند یک شیء قابل رؤیت را ببیند و آن را درک و یا تفسیر کند. از این نگره می‏توان گفت که هماهنگی بین کمینه‏ی داده‏هایی که از یک شیء به بیننده می‏رسد و بیشینه‏ی داده‏هایی که از همان شیء به بیننده می‏رسد بسیار متفاوت است و بدین معنا است که بینندگان از یک شیء تصاویر متفاوتی را می‏بینند و درک می‏کنند.

    آن چه که این جا می‏تواند موضوع بحث ما باشد در اساس رویکرد اوبژه-محور بر اساس قلمرو دانشی هر فرد است که می‏تواند نهایتاً به روش تحلیل اوبژه با بالاترین حد دقت و حساسیت برای یک بیننده متخصص و حرفه‏مند منتهی شود. وقتی صحبت از ابژه می‏کنیم البته هیچ مقیاسی مطرح نیست، یعنی یک محله و یک ناحیه شهری و حتا یک منطقه و حوزه شهری را دربر می‏گیرد. یعنی ابژه در تأثیرگذاری و سیمای فضایی و دیداری آن در هر مقیاسی برجا هستی دارد. در ارتباط با هر دو موضوع نشانه‏شناسی و نحو فضا در شهر، ما با موضوع هستی‏شناسی شهری از نگره فلسفه شهری سروکار داریم. یعنی اندیشه یا نظریه پایه‏ای از شهر که از هر دو منظر فضایی و دیداری شهر را تجزیه و تحلیل می‏کند و آن را قلمروی یک‏پارچه و یا از هم گسیخته می‏بیند.

     شاید یکی از اهداف تبعی ما در موضوع این بحث رسیدن به زبانی مشترک در انتقال مفاهیم و معانی در حوزه‏های بینا رشته‏ای است. هرچند ما در حوزه‏های تخصصی خود نیز به دشواری زبان مشترکی داریم که گفتمان پیوسته‏ای را شکل دهد. این کاستی ریشه‏های گوناگونی دارد. اول آن که مدرنیته یا همان نووارگی از طریق مدرنیزاسیون به ایران وارد شد و ساختارهای واژگانی و رمزگانی خود را که دلالتمندی بسنده‏ای در نشانگری داشته باشد نداشته است. از سوی دیگر ترجمه‏ها و برگردان‏های مغلوط و مغشوش و پرابهام چه بسا به نشانگری‏های متعارف واژگانی نیز آسیب رسانده است، و نه آن که توانش ایجاد ساختار واژگانی متناسب را نیافته، بلکه بیش از پیش موجب ابهام نیز شده است. از این رو دست‏یابی به زبانی مشترک در حوزه‏های بینارشته‏ای تلاشی است که می‏باید به موازات تلاش در بهداشت زبان پارسی و به ویژه زبان ترجمه و برگردان از آن استفاده شود. زیرا تنها ابزار انتقال دانش و مفاهیم همانا زبان است و ما و تمامی دانش بشر از حوزه متن است که فرامی‏روید و نه در بیرون از آن.

     در این صورت اگر واژه‏هایی چون نشانه‏شناسی شهریUrban Semioticsو نحو/گرامر شهر Urban Syntaxکه از حوزه زبان‏شناسی به حوزه شهرشناسی وارد شده‏اند، می‏باید نهایت دقت و وسواس به عمل آید تا دچار تقلیل‏گرایی‏های معنایی و تشنیکی نشویم و آن‏ها را به چیزهای دیگری تعبیر نکنیم و گاه تا حد یک نرم‏افزار پایین نکشانیم‏اش. پس هدف تبعی ما در این بحث از دیدگاه نگرگاهی دستیابی به یک گفتمان بین‏رشته‏ای به معنای اخص گفتمان به صورت یک حوزه فرهنگی و فعالیتی است، که نشانه‏ها و نشانگری‏هایش از دلالتمندی بسنده‏ای در انتقال مفاهیم برخوردار باشند. 

یک نمونه گفتمان بین‏رشته‏ای: فلسفه جغرافیاPhilosophy of Geography  حوزه‏ای زیر عنوان فلسفه است که با شناخت‏ شناسیEpistemology، مابعدالطبیعیMetaphysicalو موضوعات Axiologicalدر جغرافیا سروکار دارد. انجمن فلسفه جغرافیا در سال 1997 توسط اندرو لایتAndrew Lightفیلسوفی که در دانشگاه واشینگتن سیاتل تدریس می‏کند و جاناتان اسمیتJonathan Smithجغرافیدانی که در دانشگاه A&Mتگزاس تدریس می‏کند به وجود آمد. در آن زمان سه پیش‏شماره سالانه از مجله فلسفه و جغرافیا به چاپ رسید و نهایتاً با پیوستن چند مجله در این زمینه از سال 2008 و پیوستن فیلسوفان و جغرافیدانان و رشته‏های مرتبط به این انجمن مجله فلسفه و جغرافیا با موضوع فضا، مکان، و محیط پیرامون با سرویراستاری همین دو استاد دانشگاه توسط انتشارات Routledge  منتشر می‏شود که دو شماره در هر سال است. البته تا پیش از آن نیز جان کیرتلند رایتJohn Kirtland Wrightجغرافیدان آمریکایی(1969-1891) که به خاطر مطالعات کارتوگرافی و تاریخ اندیشه جغرافیایش شناخته شده است، واژهGeosophyیا همان فلسفه جغرافیا را برای مطالعات حوزه دانش جغرافیایی ابداع نموده بود.

     امانوئل کانت جایگاه ویژه‏ای در موضوع و مبحث جغرافیا داشته است. کانت در مورد موضوعات گوناگونی(عناوین متنوعی) در دوره تدریس خود در دانشگاه کونینگزبرگ سخنرانی می‏کرد. این موضوعات هم عناوین فلسفی و هم غیرفلسفی را در بر می‏گرفت. پاره‏ای از این‏ها، دستنوشته‏های کانت و پاره‏ای نیز دستنوشته‏های دانشجویانش بودند که به ما رسیده است. عناوین متعارف او موضوعاتی چون منطق، متافیزیک، و اخلاق بودند که جزو برنامه‏های درسی عادی او بود. اما کانت درسهایی در باره انسان‏شناسی و جغرافیای فیزیکی نیز به طور مرتب داشت. در آغاز فقط جغرافیا بود ولی از سال 1770 جغرافیا را فقط در ترم‏های تابستانی و انسان‏شناسی را در ترم‏های زمستانی تدریس می‏کرد. او در مجموع 49 دوره طی چهل سال از 1756 تا 1796 که بیشتر از دیگر دوره‏های غیر متعارف او بود، کلاس‏های تدریس جغرافیا برگزار کرد. اما وی در مورد انسان‏شناسی کتابی را تحت عنوان انسان‏شناسی از دیدگاه عملی به رشته تحریر درآرود. اما از همه‏ی آن‏چه که او از جغرافیا تدریس کرد تنها در دستنوشته‏های دانشجویانش باقی مانده است.

     تأکید نگارنده در این یادداشت، همانا داشتن و ندوین رویکردهای بیشاوجهی بینارشته‏ای در حوزه شهر و شهرشناسی است که می‏تواند در حوزه حرفه‏ای دستمایه‏های با ارزشی را برای حرفه‏مندان حوزه شهر و معماری فراهم آورد تا دیدگاه‏‏های به کار گرفته در پروژه‏ها از پشتوانه‏های نگرگاهی استوارتری نسبت به گذشته‏های نه چندان دور برخوردار باشد، و پروژه‏ های توسعه شهری تنها به سفارش کارفرمایان توسط حرفه‏ مندان تهیه و اجرا نشود بلکه به پشتوانه دانشی باشد که دستمایه است.

«««

نوا توکلی مهر

نوا توکلی مهر، سردبیر مجله «شهر و منظر»
- معمار منظر و پژوهشگر شهری
- عضو هیئت مدیره گروه «شهر و منظر»

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

آپلود مقاله

الزامی *

 

اجتماعات و خبرنامه

درباره شهر و منظر

درگاه مجازی شهرومنظر فضایی است برای انعکاس جدیدترین رویدادها ، فن آوری ها و مقالات علمی در حوزه مباحث شهرسازی ، معماری منظر ، معماری ، محیط زیست و میراث فرهنگی .این درگاه مجازی وابسته به فصلنامه تخصصی شهرومنظر است و به منظور ایجاد دسترسی آسانتر کارشناسان ، مدیران شهری ، دانشجویان ، اساتید دانشگاه و فعالان و صاحب نظران مسائل شهری راه اندازی گردیده است. 

نماد الکترونیک شهرومنظر