شما اینجا هستید: خانهمقالاتمعماریمعماری ملی پایتخت در گرو تحولات فرهنگی

معماری ملی پایتخت در گرو تحولات فرهنگی

منتشرشده در معماری
نوشته شده توسط  الهام پرویزی - عطاءالله عبدی - مهدی صالحی 06 شهریور 1392 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

چکیده:
شهر برگرفته از روح جامعه و نشاني ماندگار از هويت آن است. امروزه توجه به هویت و تولید فضای خوانا در سطح شهر ازدیدگاه حفظ حقوق شهروندي و نیز سرزندگی عمومي جامعه، جایگاه ویژهای را به خود اختصاص می‌دهد

.
فاصله گرفتن سیمای شهرهای ایران از معماری ایرانی-اسلامی، موجب تولید فضایی بیگانه به ویژه در تهران گردیده است و این مسأله چنان حاد شده که نمی توان رابطه¬ای معنا‌دار میان معماری کنونی شهر با گذشته آن برقرار نمود، و نیز شهروندان فضای خاطره سازی را تجربه نمی کنند که حس تعلق به مکان را در آنان برانگیزد.
این گسست از جایی آغاز گردید که معماری ایران در برخورد با دنياي مدرن، در دوره حکومت قاجار به دنبال دیگر عناصر فرهنگی که از تغییر تفکر در تمام ابعاد زندگی رخ داده بود سعی در انطباق با دنیای مدرن نمود که خاستگاه فکري متفاوت و بستر جامعه¬شناختي نامشابهی داشته است؛ به طوری که تا به حال نتوانسته هویت از دست رفته خود را بازیابد. تغییر ناهمگون و اغتشاش در معماری بنا و شهر به عنوان تبلور کالبدی اندیشه ایرانی در این فرایند تاریخی، مهر تأییدی بر این حقیقت است که تغییرات فرهنگی نا خواسته ای صورت پذیرفته است
از این رو این گفتار در پی تبیین و تشریح اغتشاش معماری ملی معاصر ایران بیان می کند که زمانی معماری ملی در سطوح مختلف شهر تهران پیاده خواهد شد که بسترهای آن، یعنی هویت ملی یا به عبارتی خاستگاه معماری با هویت یعنی اندیشه ایرانی در بطن جامعه گسترش یابد و یا حداقل در خواست پیوند معماری با گذشته هم هدف و همگام باشند. در واقع عدم یکنواختی در گامهای فرهنگی هیچ یک از دستاوردهای فرهنگی را به هدف نخواهد رسانید.


کلید واژه‌ها: هویت ملی، معماری ملی، تهران، فرهنگ.

 

مقدمه
هویت ناظر بر فرآيند احراز تشخيص و اين‌هماني است و در کل اشاره به ذات دارد. این مقوله در معماری از دو دیدگاه سنت و مدرنیسم بررسی می شود. در نگاه سنتی هر عملی که از انسان سر بزند بازتابی از شعور و فراآگاهی اوست، اگر شاعر باشد شعر او، اگر صانع باشد صنع او و اگر هنرمند باشد هنر او و اگر معمار باشد عمارت او. بازتاب عقیده و اندیشه در محصول انسان سنتی نه از روی قصد و اراده و انتخاب، که فرآیندی ناخود آگاه، ذاتی و فطری است. تولید اثر هنری بدان شکل که"باید باشد" همچون عبادت، برای هنرمند سنتی یک تکلیف است. تکلیفی که به گونه¬ای "ناخودآگاه" آنچه در "فراآگاهی" هنرمند نهفته است را در اثر او متجلی می¬سازد و در این راه چه بسا که هنرمند و معمار سنتی هرگز به علل اولیه بسیاری از اعمال و افعال خویش نیاندیشد. در واقع معمار سنتی شاعر به حکمت است وهنرمند کنونی ناظر به حکمت(حجت، 1381 :52). این حکمت منشاء تمامی اعمال جامعه سنتی است. بنابراین چنین جامعه‌ای کاملاً هویت معماری خود را درک کرده و با آن مرتبط است.
از طرف دیگر مدرنیسم در پی قطع رابطه با ریشه ها و گذشته خود در انتقال هویت به مخاطب با مشکلات عدیده‌ای برخورد نمود و خلاء آن را در قالب "روانشناسی محیطی" تحت عنوان "حس مکان" و یا احساس تعلق مطرح کرد. بررسی‌ها نشان داد امکان انتقال صحیح حس مکان نه فقط باعث هماهنگی و کارکرد مناسب فضای معماری و انسان می‌گردد بلکه عاملی برای احساس امنیت، لذت و ادراک عاطفی افراد نیز می¬باشد و به هویتمندی افراد و احساس تعلق آنها به مکان کمک می¬کند. در این رویکرد پژوهش‌های انجام شده نشان می¬دهد که محیط علاوه بر عناصر کالبدی شامل پیام‌ها، معانی و رمزهایی است که مردم بر اساس نقش ها، توقعات، انگیزه ها و دیگر عوامل، آن را رمز گشایی و درک می¬کنند. بنابر این حتی سبک جهانی مدرنیسم نیز نتوانست مدت زیادی به دور از گذشته خود باقی بماند.
در دنیای مدرن معماری فرایندی معکوس را در پیش گرفت و در پی انتقال پیام خود به کاربران بوده‌است در حالیکه طرح برگرفته از تفکر سنتی خود برآمده از متن جامعه می باشد. گرچه این گفتار در پی صحت و سقم هیچ یک از موارد فوق نیست اما رابطه‌ای دوطرفه و دیالکتیکی بین آن دو را تأیید می کند تا هم طراح رسالت خود را در راهبری و پیشرفت نگرش جامعه ایفا نماید و هم جامعه بتواند در شکل‌گیری فضای خوانا و پویایی که طرحی آشنا را ارائه می دهد نقش داشته باشد.
یکی از دلایل مهم فاصله گرفتن جوامع در دنیای ارتباطات از هویت خود حضور در جامعه جهانی است. جهانی شدن جهت حفظ هویت ملی عوامل مختلفی دخیل است که سویه فرهنگی یکی از مهمترین آنها است. در این میان معماری جلوه‌گاه کالبدی- فرهنگی یک ملت است که با تمامی ابعاد زندگی آدمی درآمیخته و بر آن تأثیری عمیق می‌گذارد. ترس از شناسایی نشدن و از دست دادن هویت و حل شدن در هویت های برتر در پی جهانی شدن فرهنگ ها مشکلی است که آنها را تهدید می¬کند. همه‌ی این عوامل، احیاء و حفظ هویت ملی را در تمام وجوه لازم و در سطح بالای فرهنگی هر جامعه¬ای بر آن تأکید میکند؛ ولی با وجود اهمیت یافتن هویت فرهنگی و ملی در زندگی جوامع، در عصر حاضر عدم تبلور شیوه زندگی در تولید فرهنگ است که موجب عدم ارتباط فرهنگی هنرمند و مخاطب شده است. عدم آشنایی طراح و مخاطب از فرهنگی که مد نظر آنهاست باعث "عدم خوانایی" اثر و در نهایت موجب تفرق فرهنگی اثر و مخاطب خواهد شد، طراحان پیش از جامعه، با فرهنگهای مختلف آشنا می شوند و حتی تولید فرهنگ می‌کنند و متأسفانه بدون زمینه‌سازی آن را به جامعه تحمیل می‌کنند. از سویی، نادیده گرفتن شاخص‌های هویت‌ساز در جامعه‌ی معاصر که در رویارویی با جهانی‌شدن قرار گرفته‌ است، باعث مغلوب گشتن آن در برابر فرهنگ جهانی غالب میگردد و پس از مدتی، اثر آن زیر غبار تاریخ به فراموشی سپرده می‌شود و قابل شناسایی نخواهد بود.
در این راستا این مقاله ابتدا بر اثرگذاری معماری و فرهنگ تأکید می کند و پس از مروری بر هویت ایرانی و معماری ایرانی تا به اکنون به معماری و هویت معاصر ایران، به خصوص تهران پرداخته است. سپس در بررسی معماری شهر تهران از دیدگاه سازندگان بناها به عنوان متغیری مهم در اندیشه شکل‌گیری فرم، آن را به معماری خصوصی ساز و معماری دولتی ساز تقسیم می کند و روح حاکم بر آنها را به عنوان دو عامل مؤثر و متفاوت در شکل‌گیری هویت معماری تشریح می کند. و در نهایت به تبیین راهکارها می پردازد.

تأثیر متقابل معماری و هویت فرهنگی
فرهنگ مجموعه باورها، دانش‌ها، معارف و آداب و رسوم و ارزشهايي است، که جامعه بر مبناي اعتقادات خود آن را تکامل بخشيده و براساس آن مجموعه مشي مي‌نمايد و در اين روند، هدف او رسيدن به تعالي و تکاملي است که جهان بيني‌اش براي او تعريف و تبيين نموده است.( نقي زاده،1381: 63) تأثير فرهنگ در زمينه‌هاي متفاوت زندگي از جمله در هنر و معماري و شهرسازي و توسعه و شيوه زندگی غير قابل انکار است. این مجموعه‌ی به ظاهر بي شکل اندوخته‌ها و آموخته‌هاي فردي و اجتماعي در برابر هر رويدادي که از جهان خارج دريافت مي‌کند يا در برابر هر پرسش تازه‌اي که قرار مي‌گيرد و يا براي پاسخگويي به هر نيازي تازه که برای شخص و جامعه روي مي‌دهد، برانگيخته مي‌شود تا متناسب با آنچه رخ داده کردار يا پنداري خاص را در خود و در جامعه متجلي کند.
هویت در دو دیدگاه مطرح می‌گردد. هویت فردی اغلب در مباحث روانشناختی و هویت جمعی در مباحث جامعه شناختی مطرح می شود که در این میان هویت ملی، بالاترین سطح آن است. هویت ملی بیشتر ناظر به درونی کردن هویت جمعی جامعه از سوی فرد است. فرد در طول جامعه‌پذیری، هویت ملی را با تمام ابعادش درک و آن را جزئی از شخصیت خویش می‌کند. از طریق درونی کردن هویت ملی است که فرد به تشابهات ملی خود با هموطنانش پی می‌برد و نوعی دلبستگی و تعهد به آنها و جامعه در خود احساس می‌کند، به تفاوت‌های خود در مقام عنصری از جوامع دیگر آگاه می شود و این آگاهی از تفاوتها، پیوند او را با جامعه خویش استحکام می‌بخشد (احمدلو، 1381)گرچه تعابیر متفاوت و مبهمی البته در قالب ایرانی-اسلامی در این زمینه مطرح گردیده است اما این مقوله تنها در سطح کلان باقی مانده و شاخصهای اجرایی و فرهنگی آن تدوین و ارائه نگردیده است تا در عصری که عناصر فرهنگی متفاوتی در هر لحظه ایجاد و ارائه می گردد این کل توسط جامعه درک و اجرا گردد.
در نتیجه معماری نیز در طول تاریخ با رجوع به فرهنگ جامعه مسیر خود را یافته است. نگاهی اجمالی به تاریخ معماری ایران و سایر تمدنهای جهان نشانگر این امر است چنانکه هیچ اثر بزرگ معماری وجود ندارد که بر اساس‌ اندیشه و جهان‌بینی پدید نیامده باشد(فلامکی،139:1371). هر بنايي که در نقطه‌اي از بستر طبيعت جايگزين مي‌شود، به ايجاد مجموعه رابطه‌هايي ناگزير است که هم خود بنا و هم سرزمين آن را دگرگون مي‌کنند. در کنار اين چگونه ساختن بنا و چگونه بهره بردن از آن در نقاط مختلف حجم ساختمان که خود تشکيل دهنده دانشي همزاد و موازي فرهنگ و تمدن مردمان به شمار مي‌آيند، مشروط به سليقه‌ها و انگيزه‌ها و علت ها است. مي دانيم که خانه‌اي بي توجه به اينکه چگونه افراد خانواده را بايد در فضا هاي مختلف و تا کجا راه دهد، شکل نميگيرد، مي‌دانيم که هيچ عبادتگاهی يافت نميشود که سازندگانش به رابطه هاي کالبدي و بصري و صوتي دروني آن و نیز به امر تعالی مومنان نیاندیشیده باشد به عبارتی می‌توان گفت که هر تمدن یا قومی در دوران مختلف، معماری خاصی را منطبق با فرهنگ خود ارائه می‌دهد. (فلامکی،20:1371).
تأثیر و تأثر فرهنگ و معماری متقابل است؛ چنانچه همواره معماری نیز، می تواند سازنده فرهنگ جامعه باشد. این رخداد هنگامی که انسان با يک شيء و يا یک فضا احساس اين هماني مي¬کند و آن را قسمتي از من"خود" يا " ما"ي جمع مي‌پندارد می توان حس کرد. در اين حالت ذهنيت فرد از حد خود تجاوز و عينيت بخشي از دنياي عيني را تبديل به ذهنيت خود مي‌کند. به بياني ديگر آن را بخشي از هويت خود مي‌داند و ذهنيت بر جا مانده آن عينيت را جزئي از وجود خود مي‌داند. اما احساس این همانی که منجر به ایجاد احساس تعلق اینچین می‌گردد تنها در مورد فضاهای آشنا رخ می دهد که در نهایت هویت‌ساز جامعه‌اند.
جاری شدن ارزشهای فرهنگی در معماری گرچه در دوران گذشته به صورت ناخودآگاه بازتابی از جامعه بوده است اکنون به صورت هدفدار در جوامع پیشرفته دنبال می‌گردد. چنانکه در ابتدای دوره مدرن ایجاد برج ایفل در پاریس نشانی از حضور فولاد در ساخت و ساز ویا ساخت مرکز فرهنگی ژرژپمپیدو در دهه 80 نشانی از قدرت عصر صنعت بوده است. این سوال مطرح می‌گردد که آیا معماری ایران در حال حاضر بازتابی از ارزشهای جامعه است ویا منتقل کننده فرهنگ و ارزشهایی است که به دنبال آن است. و یا در هیچ یک نتوانسته نقش خود را به درستی ایفا کند؟ در واقع با توجه به اهمیت هویت سازی معماری در جامعه لازم می‌نماید به آسیب‌شناسی هویت حاکم بر معماری جامعه پرداخته گردد تا بتوان در جهت اصلاح و یا تجسم آن در معماری برآمد.
در نتیجه بايد اذعان کرد که زماني ميتوان از معماري ملي سخن گفت که هويت ملي را تعريف کنيم. در واقع بايد به اين پرسش پاسخ گوييم که چه چيزي مي‌تواند مجموعه تفاوتهاي اين سرزمين را زير يک لواي واحد جمع کند.

مفهوم معماري ايراني و هويت ايراني
معماري ايراني با حياط هاي درونگراي خود که هم اکنون نیز در ابنیه مسکونی مانند خانه‌هاي يزد و يا گنبد هاي آبي مساجد اصفهان وجود دارد معرفي مي‌شود؛ حال آنکه اين نوع خاص معماري، مختص محدوده‌اي مشخص، يعني بخش مرکزي و اقليم گرم و خشک ايران است. به هر حال، چون معماري در آن واحد هم يک مأوا و هم يک نشانه فرهنگي است، بايد به مجموعه‌اي از نيازها که هويت فرهنگي نيز يکي از آنهاست پاسخ گويد. حال تلاشهايي که براي تعريف معماري ايراني و اصول مختص آن انجام شده را مي‌توان از اين دو دريچه ديد. گروهي به مصالح و فرم‌ها و هندسه و ريتم اشاره مي‌کنند و گروهي به نور و شفافيت و سبکي و حياط و طبيعت. برخي دين را عامل هويت بخش به معماري ايراني مي¬دانند و برخي نقش اقليم را پررنگ مي‌کنند. به عنوان مثال، پيرنيا بيشتر به نوعي گونه شناسي فرمي و ريخت شناسي معماري ايراني مي پردازد. سبک‌شناسی پيرنيا (سبک خراساني , رازي , آذري , اصفهاني) از اين نظر جالب است که به تفاوتهاي جغرافيايي- فرهنگي حساسيت نشان مي¬دهد. برخي چون هانري کوربن به نقش دين در معماري تأکيد مي¬کند و گروهي چون نادر اردلان و بختيار در کتاب "حس وحدت" به بازخواني معماري ايراني از ديد صوفي مي-پردازند و متشابهاً فلامکي در کتاب "شکل¬گيري معماري در تجارب ايران و غرب" ديدگاه عرفاني عطار و هفت شهر عشق او را ملاک بازخواني معماري قرار داده است.
همينطور از توازن، تعادل، کمال و وحدت به عنوان شاخص‌هاي بارز معماري ايراني ياد شده است. علاوه بر اينها مي‌توان صفاتي همچون‌روشني، وضوح، اعتدال، متانت، وحدت، جامعيت، سلم و توازن را نيز که در مورد معماري و شهرسازي مسلمين اسلامی که آثار ايرانيان نيز جزيي از آن است، در مورد معماري ايراني نيز تعميم داد. رمزپردازي، نه به معنا و منظور پيچيدگي و غامض بودن (اثر) و خودنمايي (معمار)، بلکه به معناي ساحتي معنوي دادن به هر چيز و هر شيء همواره مدنظر هنرمندان مسلمان ( از جمله معماران) بوده و براي هر عملي و پديده‌اي، اصلي آسماني و معنوي و مثالي قائل بوده‌اند. مضافاً اينکه با بررسي متون اسلامي و فرهنگي ايرانيان نيز مي‌تواند صفاتي را براي معماري و محيط زندگي مسلمين و بالتبع ايرانيان مطرح نمايد که صفاتي (لامکان و لازمان) بوده و تنها چگونگي تجلي آنها با توجه به امکانات در دسترس و شرايط محيطي و فرهنگي، متفاوت خواهد بود. نکته بارز در جملگي اين ويژگيها اين است که اولاً همگي نشان از مشتق شدن از يک جهان‌بيني و تفکر را دارند که عمدتأ بر جنبه معنوي حيات انسان و البته بدون غفلت از نيازها و ضرورتهاي جنبه مادي زندگي استوار بوده است. ثانيأ عليرغم ثبات ظاهري عناوين بسياري اصول در طي قرون متمادي، تجلي کالبدي آنها کاملأ متفاوت و بسته به زمان و مکان و امکانات در دسترس و همچنين تفسيري که از آنها مي‌شده در تغيير و تحول و تکامل بوده‌اند. در واقع، مي‌توان گفت که پويايي و نوگرايي فرهنگ ايراني به عنوان يک سنت بر تفسير اصول معماري نيز تأثير داشته است در نهایت اینکه مباني معماری ایرانی مشتق و منبعث از اصولي هستند که براي حيات و فعاليت انسان در ایران زمين مطرح مي‌شوند(‌نقي‌زاده،1379).
اما اگر معماري ايراني داراي يک زنجيره واحدي است که عليرغم پراکنش آن در اقصي نقاط اين سرزمين با اقليم ها و رسم و رسومات مختلف و در محيطي مملو از جنگها و ناپايداری هاي سياسي و تعاملات فرهنگي با اقوام مختلف، به آن هويتي واحد مي بخشد، بايد چيزي نيز باشد که اين مجموعه متنوع از نظر فرهنگی(جامعه ايراني) را هويتي واحد ببخشد و گرنه بايد در وجود چيزي به عنوان معماري ايراني شک کرد.
ما بر ايده‌هاي وارداتي و مدرنيسم خرده مي گيريم، اما هنوز به اجماعي در مورد تعريف هويت ايراني و آنچه معماري ايراني را متمايز از ساير معماري‌ها مي¬کند نرسيده‌ايم‌ این در حالی است که جهاني شدن و فرآيند يکنواخت‌سازي شهرها و هويت‌ها خود باعث‌ اهميت بيشتر هويتهاي محلي و مقاومت آنها در برابر اين نيروي استيلاطلب مي‌گردد ماحصل اين برخوردها ظهور نوعي هويت بينابيني نيز هست.
در معماري معاصر، چند جريان معماري به طور همزمان آرايش و پيرايش فضا را به عهده گرفته‌اند. جريانهايي که ضعيف‌تر شده و به حاشيه رفته‌اند شامل معماري مبتني بر سنت، معماري مبتني بر تاريخ و معماري مبتني بر نوآوري هستند که برخي از آنها نوآوري خود را با نوآوري‌هاي گذشته آميخته‌اند و برخي سعي در ارائه نوآوري تام دارند. و برخی دیگر بر اساس آخرین نحله های فلسفی شکل گرفته‌اند. و این دیدگاه در ابتدای ورود مدرن به ایران موجب گسیختگی سنت ایران گشته است.
نهایتاً می توان گفت سنت ايراني، عبارت از اصول و ارزشهايي است که اولأ ريشه در اعتقادات و باورهاي آسماني و معنوي ايرانيان دارد، و ثانيأ بدون گسست تاريخي در اثر ممارست و حقيقت‌جويي و نوگرايي ايرانيان در تماس با ساير تمدنها بر پايه جهان‌بيني اسلامي _ ايراني و در بستر فرهنگ و با پويايي و تصفيه و تکامل دائمي هدايتگر و راهنماي پديدآورندگان آثار برجسته معماري و شهري بوده، و ثالثاً مي‌توان به عنوان اصولي ثابت از آن ياد کرد. البته همواره تفاسير و تجليات کالبدي نو و متناسب با زمان و مکان از این سنت ظهور و بروز نموده‌است. ويژگيهايي مثل مردم‌واري، پرهيز از بيهودگي، نيارش، خودبسندگي و درونگرايي براي معماري ايران ذکر مي‌شود (پيرنيا،1376:26).
گرچه جهت شناخت اصول هویت ساز معماری ایرانی نیاز به بررسی‌های بیشتری است اما مهم آن است که برای تدوین این شاخصها ارزشهای ایرانی را متناسب با زمان و مکان که البته ریشه در خاک و سنت ایران زمین دارد شناخت و بر اساس آن این اصول را تدوین نمود.

معماری و هویت ایرانی در عصر جدید
در دوره مدرن با توجه به تأثیرات جهانی شدن و تحولات صورت گرفته در عرصه تفکر و تکنولوژی، سلسله مراتب قدرت سیاسی و اقتصادی جوامع از نظر شاخصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در قالب سیستم "مرکز – پیرامون" و حلقه واسط یعنی "نیمه پیرامون" شکل گرفته است. در این میان، مرکز در کنار تأثیر گذاری‌های مختلف خود، ویژگی‌های معماری خاص خود را که از فرهنگ و شرایط خاص محیط خود منشأ گرفته به مناطق پیرامونی و نیمه پیرامونی منتقل می نماید و در پی این فرآیند در کشورهای پیرامونی دیگر این فرهنگ نیست که معماری را شکل می دهد، بلکه این معماری است که افراد جامعه را وادار به تطبیق دادن خود با معماری غیر بومی می¬ نماید بدیهی است در این اثنا، اصل اساسی در فلسفه معماری؛ یعنی ایجاد رضایتمندی برای افراد یا دچار اختلال گشته و یا موجب شکل گیری رضایتمندی کاذب شده است.
همچنانکه در ایران به عنوان خاستگاه فرهنگ به وسعت تاریخ آن، معماری سنتی مانند هر جامعه‌ای، به خوبی جلوه‌گاه هویت فرهنگی آن است و این تأثیر را در معماری آثار ماندگار این سرزمین می توان دید. اما ارتباط ایران با غرب، بر معماري و هويت شهرهاي ايران تأثير گذارده و باعث گسست فرهنگی معماری ایران با افزایش ارتباطات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از دوره قاجار آغاز گشت و شکل‌گيري بناهاي التقاطي که در دوره قاجار با الهام از کارت پستال هاي اروپايي ساخته شد، گرفته تا برخی فضاهاي شهري هم‌چون لاله زار، ميدان توپخانه، مشق و بولوارآمباسادور که به تقليد از خيابان شانزاليزه و ميدانهاي اروپايي ساخته مي‌شدند، شاهدی بر اين تأثیرات هستند. وقوع انقلاب مشروطه و متعاقباً شکل‌گيري حکومت مرکزي متمرکز پهلوي و اتصال به بازارهاي جهاني و تغييرات ساختاري در اقتصاد و صنعت و .. به تدریج مفهوم دولت مرکزي و ملت را بيشتر مطرح نمود. در اين دوره، تقویت هويت ملي که در ساير نقاط عالم نيز مطرح بود، در دستور کار قرار گرفت و رجوع به معماري دوران هخامنشي و ساساني براي انعکاس اين مهم به خدمت گرفته شد که در معماری کاخ شهرباني، بانک ملي و موزه ايران باستان این تأثیرات نمود یافته‌اند.
در دوره پهلوي دوم، پروژه‌هاي معماري و شهري اشکال مختلفي به خود گرفتند. در دسته‌اي از اين پروژه‌ها به عنوان بناهاي عمومي نوعي بازگشت و فراق¬زدگي نوستالژی معماري کويري و ترکيبي ( قبل و بعد از اسلام) ديده مي‌شد مانند پروژهايي که توسط کامران‌ديبا، نادر اردلان، سيحون و امانت طراحي شدند و موزه هنرهاي معاصر تهران، فرهنگسراي نياوران و مقابر بوعلي سينا و خيام از اين جمله¬اند. گروهي از این آثار نیز نه در راستاي تأکيد بر هويت ملي، بلکه براي ايجاد تصويري جهاني براي تهران و تبديل آن به مرکزي در خاورميانه و ایجاد تشابه به شهرهاي جهاني نظير توکيو، لندن و نيويورک، ایجاد شدند. در این بین مجموعه آزادی نمونه اين نوع رويکرد است. علاوه بر اين تصوير جهاني، اين پروژه‌ها بيشتر در خدمت جاه طلبي‌هاي خانواده سلطنتي و تکرار نام و شهرت آنها قرار گرفتند تا نام و هويت ملي و ايراني که الصاق پسوند شه و القاب خانواده پهلوی مانند ميدان شهياد , شهستان پهلوي و خيابان پهلوي بیانگر اين واقعيت است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، معماری تحت تأثیر دو عامل موازی قرار گرفت. بررسی مسائل و تمایلات حکومت طی این دوره، گویای گرايش به معماري ايراني- اسلامي است. اين گرايش، عمدتاً معماری بناهای مهمی، که از طريق ارگان‌هاي دولتي پشتيباني مي شوند در برمي¬گيرد. سایر بناها عمدتاً تقلیدی از نئومدرن‌های غرب و نشریات خارجی است. به عبارتی معماری دولتی همچنان به دنبال هویت ملی است (به خصوص هویت ایران اسلامی) و معماری خصوصی بر اساس سلایق معماران و مالکین شخصی تحقق یافته و بر سبک‌ها و سلائقی رجوع میکند که عمدتأ تقلید صرف از الگوهای مجلات خارجی و سایت‌های اینترنتی است. نتایج این دو عملکرد را به طور گسترده می¬توان در سطح شهرهای ایران به خصوص کلان شهر تهران دید.

معماری معاصر تهران
در فرایند تشکیل فرم معماری سه اندیشه طراح، استفاده کننده و کارفرما دخیل هستند که در ایران بیشترین تأثیر را کارفرما بر این فرایند دارد. از این دیدگا بناهای طراحی شده در ایران به دو دسته کلی تقسیم می شوند. بناهای دولتی که برآمده از نگرش سرمایه‌گذاران و کارفرمایان دولتی است و دسته دوم بناهایی هستند که نتیجه ساخت بخش خصوصی جامعه است.
 معماری دولتی ساز : بناهاي عمومي بيانگر خصوصيات، روحيات و آرزوها و آمال يک جامعه است. ساختماني که متعلق به عموم است، نمي تواند صرفاً موضوعي کاملاً سليقه‌اي باشد و يا سبک و مد خاصي را ارائه نمايد. فضا در معماري بحثي پايدار است و اگر قوي، گيرا و بديع باشد می تواند تأثیر زيادي در تحول فضاي معماري داشته باشند. نکته مهم در مورد ابنيه عمومي، ارتقای کيفي و فني ساختمان است که به طور مستقيم در بهره‌برداري از آن بناي خاص و به طور غير¬مستقيم در ارتقای کيفي مصالح بازار و بهبود روش‌هاي ساختمان تأثير مي‌گذارد. از بناهای عمومی اخیر در پایتخت می‌توان به معماری مجلس شورای اسلامی و کتابخانه ملی، برج میلاد، ساختمان فرهنگستان‌ها اشاره نمود که هر یک در نظر بیننده به راحتی نشانگر آن است که هدف دولتمردان را در احیاء هویت فرهنگی ایرانی چنانکه شایسته آن است برآورده نساخته اند.
به عنوان مثال، اگر چه بعد از انقلاب در نظر عموم برج ميلاد به عنوان يادمان جديد تهران شناخته شده است تا جاي برج آزادي را بگيرد، اما آنچه در نظر اول توجه را به خود جلب می¬کند، تشابه به برج های شهرهایی مانند تورنتو، برج برلین، مناره کوالالامپور، آوالا و ... است که آن را به برجی از آن دسته اما با دو تا سه دهه تأخیر تبدیل کرده است. اعمال هویت ایرانی در این بنا تنها در پلان هشت ضلعی آن و سازه رأس شمسه آن است که عدم توانایی در جایگزین شدن جای برج میلاد نشان از آن دارد که عوامل تأثیر گذاری نبوده اند.
در حالی که برج آزادی مجموعه‌اي است که درتلاش برای تقليد از فرم هاي بين¬المللي می باشد، و سعی دارد توانايي ایران را در داشتن آنچه غربي ها دارند به نمايش بگذارد و در عين حال نام باني آن را جاودانه کند. فرمهاي خاص این برج و ارجاعات تاريخي بنا آنرا به سمبولي براي شهر و مايه مباهات شهروندان تهرانی تبديل کرده است. و در واقع می‌توان گفت برج آزادي به سمبولي براي تهران و مردمش تبديل شده است. این بنا بيش از آنکه نماد هويت ملي باشد، نمادي شهري وخرده ملي است. اما همين که توفيق بيشتري در جذب مردم و خانواده‌ها نسبت به ساير بناهاي ملي چون مجلس ملي داشته است و نمایانگر نمونه‌ای از فرآیند وابستگی هویت ملی به معماری است، قابل توجه می باشد.
یکی از عمده‌ بناهایی که در این رده شکل می گیرند، مجتمع های مسکونی است. طي ساليان اخير، توليد انبوه مسکن در کلان‌شهر تهران، با اتکاء بر ضوابط و مقرراتي صورت پذيرفته‌است، که کمتر مورد بازنگري و اصلاح جدي قرار گرفته‌اند. ضمن آن که ارتباط و نسبت اين ضوابط و دستورالعمل‌ها با شرايط اقليمي، طبيعي، اقتصادي، و اجتماعي شهر تهران نيز روشن و قابل درک نمي‌باشد. اين در حالي است که تکيه يک سويه بر توليد انبوه مسکن، و همچنين نقش مخرب بازار و رفتارهاي سودجويانه، منجر به ساخت هزاران واحد مسکوني به اصطلاح خانه بدون حضور مؤثر اصلي‌ترين عامل هدايت‌کننده، يعني صاحبخانه، به عنوان بدنه اصلی جامعه به عنوان استفاده کننده گرديده‌است. به عنوان مثال واحدهای همسایگی تعریف شده توسط کلرنس پری در 1929 که در مجتمع های مسکونی ایران رواج یافت نتوانست جایگزین مناسبی برای محله‌های سنتی ایران باشد و فرهنگ عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
گفتمان حاکم بر معماری دولتی ساز (عمومی): اولين جریان تأثيرگذار پس از انقلاب، انديشه‌ها و کارکردهاي ساخته شده پيشگامان قبل از انقلاب بود که سوداي آشتي دادن معماري مدرن با سنن و فرهنگ ايراني را در سر داشتند و دومين جريان تأثيرگذار که ريشه در تمدن و فرهنگ غرب داشت، و از جريان اول نيز پر رنگ‌تر و تأثيرگذارتر بود عبارت است از آشنايي معماران ايراني با جنبش پست مدرن کلاسيسيم (پومو)، که بين دهه هاي 70 و 80 ميلادي در معماري اروپا و آمريکا شکل گرفت، و جريانات معماري پست مدرن دهه 90 ميلادي، آنچه در اين بين از تريبون دولت حمايت می شود، گرايش به معماري ايراني- اسلامي بوده است. اما همانطور که مشاهده می گردد متاسفانه درک ناصحیح از تعریف ارزشهای معماری ایرانی و عدم توانایی در انطباق آن با ارزشهای روز جامعه باعث ایجاد سیمایی ناآشنا و غریب گشته است. در این نوع معماری گاهاً در پی احیاء معماری ایرانی سعی در تقلید عین به عین عناصر سنتی گشته است که به علت درک ناصحیح از آن به درستی مورد استفاده واقع نشده‌اند.

 معماری خصوصی ساز: از جنبه دیگر معماری مردمی و خصوصی معماری‌ای است که به سلیقه عموم جامعه و اساس سلیقه شخصی معمار و یا سرمایه گذار خصوصی و بی توجه به مسائل روز در ایران ساخته می‌شود. این معماری اصولاً بر اساس سبکهای فراگیر و سانتیمانتالیزم طبقه مرفه جامعه شکل می‌گیرد.
تکرار الگوواره‌های منتج از بي‌توجهي به فرهنگ و سلیقه‌های بومی در زمینه معماری مسکونی و تجاری موجب شکل‌گيري بافت‌هاي شهري با کمترين غناي بصري و محتوايي گرديده‌ است. علي‌رغم تحولات اجتماعي و فرهنگي چند دهه اخير در کشور، بن مايه و ساختار فرهنگي غالب شهروندان ايراني، همچنان مبتني بر آموزه‌ها و اصول ديني- اسلامي است. در اين بين ويژگي‌هاي مسکن به عنوان تنها فضاي خصوصي، از مهمترين نمادهای فرهنگ مذکور محسوب مي‌گردد. لحاظ نمودن روح فرهنگی پویا در کالبد مسکن علاوه بر آرامش مهمترین هسته جامعه می‌تواند در حفظ هویت ایرانی- اسلامی جامعه که از ارکان مهم خودباوری ملی است تأثیر به سزایی داشته باشد. در حالی که در کوچکترین واحد معماری در شهر نیز شاهد حذف ناشی از ناآگاهی عمومی فرهنگ ملی هستیم. به طوری که در بسیاری موارد، بنا با بستر خود هماهنگ نیست. و هیچ ضابطه‌ای در این جهت در دستگاه‌های نظارتی وجود ندارد. این امر در سطح شهر ضمن تولید فضاهایی با فقر فضایی، موجب نادیده گرفتن هویت فرهنگی در سطح شهر می گردد. که البته به خوبی نشاندهنده عدم وجود هویتی واحد می باشد.
نتیجه آن که بدنه شهری ایران در مقياس وسيع شاهد شهرهايي است که در مرحله اول نشان از اغتشاش ناشي از سلائق شخصي حاکم بر اين حوزه را در خود دارد و در مرحله دوم نشان از هويت گمشده شهري است که خود بيانگر عدم توجه به آن است. معماري اين شهر چه از لحاظ "نماد و نشانه شناسي" مدرنيسم و نيز از جنبه "رجوع به امر مقدس" سنتي توجيه پذير نيست. اين فضاي اغتشاش يافته مانند آهنگ ناموزوني است که همه روزه به گوش زندگي شهري دميده مي‌شود. این آشفتگی هم در زمینه فردی هویت که تأثیرات روانشناختی را شامل می گردد و هم در جنبه اجتماعی که آثار ملی دارد، آثار سوئی را به همراه دارد. از این رو، این گزارش در پی طرح مسأله و بررسی وضع موجود در پایان به ارائه راه کارها و پیشنهاداتی می¬پردازد.

گفتمان حاکم بر معماری خصوصی: اندیشه حاکم بر این بخش را می توان "معماری نئو مدرن" دانست. عمده ي کاربرد این اصطلاح، نام گذاري سبکي از معماري بود که بعد از مدرنيسم شکل گرفت. چارلز جنکز (1990) از منتقدین معماری مي گويد: "در واقع نئومدرن چيز جديدي در معماري است. نئومدرنها ديگر به انسانگرايي اعتقاد ندارند آنها بيشتر آثار خود را نوعي نمايش توجيه شخصي با افکار متافيزيکي مي دانند. نئومدرنها ديگر آرمان گراياني نيستند که آرزو دارند جامعه را تغيير دهند. بلکه بيشتر زيبايي شناساني هستند که با فرمهاي مدرنيستي بازي مي کنند پيام آنها اخلاقي نيست بلکه سبک‌شناسی است."
گرایش بعدی، معماری دیجیتالی است که با اقتباس از برنامه‌هاي پيشرفته کامپيوتري شکل گرفته است. تفکر این معماران همزمان با شکل‌گيري جنبش نئومدرن و رويکرد عصر دوم رسانه ها در معماري غرب شکل گرفته است. نئومدرن را از اين رو مي توان به برخي از کارها نسبت داد، زيرا گرايش هاي بعد از مدرن را شامل مي شود.
بنابراین بخش اعظمي از کارهاي معماران جوان تازه فارغ التحصيل دانشگاه‌هاي ايران را مي‌توان صرفاً به عنوان کپي و رونوشتي از معماري معماران مطرح اين گرايش در غرب دانست که در زمینه های معماری خصوصی بروز یافته است.
بنابراین معماری معاصر شامل اغتشاش ناشی از این دو رویکرد می‌باشد معماری دولتی که دغدغه هویت را دارد، در عین حال تعریف درستی از آن ندارد. معماری خصوصی نیز گرفتار سانتیمانتالیزم معمارانی شده‌است که بیش از همه چشم به آخرین تفکرات غرب دارند و هیچ ضابطه و تعریفی جهت عموم مردم این جامعه جهت ایجاد فضاهای صاحب هویت ندارد.

نتیجه گیری
همانطور که بیان گردید با توجه به تأثیر و تأثر متقابل هویت و معماری ضروری است که سیاستگذاران، برنامه‌ریزان و مدیران این حوزه برای رسیدن به معماری ملی رویکرد مناسبی را نسبت به زیربنای اصلی آن یعنی هویت ملی اتخاذ نمایند. به عبارتی از آنجایی که معماری حاصل اندیشه جامعه است تا خودآگاهی ژرفی در رابطه با هویت ملی حاصل نگردد معماری ملی که یکی از شا¬خه¬های فرهنگی این دستاورد است ثمر بخش نخواهد شد. به عبارتی می‌توان گفت اندیشه سازنده معماری در مثلث بین استفاده‌کننده، کارفرما و طراح شکل می‌گیرد که دستگاه نظارت بر اجرا نیز لازم است در پی این گفتار به این جریان اضافه گردد. از این رو حاکم بودن دیدگاه کارفرمای ناآگاه در رابطه با هویت ایرانی و عدم وضوح معیارهای صحیح هویت معماری ملی برای طراحان منجر به اغتشاش در اندیشه و فرم‌های ناشی از آن گردیده است. این امر در شرایط خاص دچار مشکل اساسی در دو سطح است. سطح نخست مربوط به عموم مردم و شهروندان است که در حکم کارفرما و استفاده کننده و حتی طراح می‌باشند. و سطح دوم مربوط به کارگزاران، برنامه‌ریزان و مدیران می‌شود که عمدتاً در نظر است به عنوان ناظر و گاهی کارفرما وارد این امر گردند.
در حوزه تحقق اندیشه ایرانی، نهادهای فرهنگ ساز در کشور ما مانند آموزش و پرورش، صدا و سیما و ... به امر خطیر پرورش و ترویج هویت ملی نگاه تقلیل گرایانه دارند که یکی از نتایج آن در حوزه مورد بحث عدم توجه به "معماری ملی" است. لذا ضروری است که بحث آگاهی بخشی به هویت ملی و فرهنگ در دو سطح مذکور مورد توجه قرار گیرد. در سطح اول که شهروندان را شامل می‌شود لازم می نماید در قالب ابزارها و نهادهای آموزشی، رسانه‌ای، نشریات و غیره به خود آگاهی فرهنگی آنها کمک گردد که این امر یک اقدام بلند مدت است و سطح دوم که شامل مدیران و کارگزاران می‌گردد، نیازمند آموزش و آگاهی در این حوزه‌ است که این مهم می‌تواند در یک برنامه کوتاه مدت امکان‌پذیر گردد. از این رو، پس از بازخوانی و شناخت معماری ایرانی و شاخص‌های تبیین آن در عصر حاضر، در گام نخست باید آموزش به برنامه‌ریزان و عاملان ساخت و ساز و تهیه دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌های لازم توسط مدیران جهت طراحی در سطح شهر بر اساس هویت ایرانی اسلامی فراهم گردد و در قالب بعدی که نیازمند برنامه‌ریزی در سطح کلان ملی است، شهروندان با هویت ملی آشنا گشته و به صورت خودانگیخته به سمت معماری ملی روی می‌آورند.
راهکارها:
معماري همواره شامل دو رویکرد هنر و فن بوده است و به عنوان موضوعي ميان رشته‌اي مطرح می باشد در نتيجه کیفیت رخداد آن نيز به عوامل و دستگاههاي مختلفي بستگی دارد. در اين راستا، عواملي که عمدتاً بر زاویه هنری که فرهنگ‌ساز است تأثير دارد عبارتند از: نهاد‌هاي دانشگاهي و پژوهشي. عوامل فني آن شامل: نهادهاي اجرايي مانند شهرداريها وزارتخانه هاي دولتی و دست اندرکاران تدوين ضوابط و غيره.

بنابر اين در این راستا مي‌توان راهکارهای زير را ارائه داد:
 تدوين نظريه هويت ايراني در معماري امروز (که شامل هويتي ریشه دار، زنده، پويا و گوياي ايران امروز باشد)
• حمايت از فعالیتهای پژوهشی و مقاله نویسی در گستره بین المللی؛
• تعامل نهادهاي پژوهشي در اين زمينه(دانشگاهها، مراکز پژوهشي و...)؛
• بستر سازي و ظرفيت سازي مشارکت جامعه در امر نظريه سازي معماري به عنوان محل رخداد زندگي آنها.
 تدوين شاخص هاي تعريف کننده معماري ايراني
• پي گيري در جهت ارائه شاخصهاي منطبق؛
• تعامل دانشگاهها و نهادهاي اجرايي جهت امکانسنجي اجرايي شاخصها.

 ارائه ضوابط معماري و شهرسازي منطبق بر شاخصهاي تعريف شده
• ارائه ضوابط توسط نهادهاي اجرايي مانند شهرداريها و سازمانهاي دخيل (نظام مهندسي، سازمان مسکن و...)؛
• آشناسازي جامعه با شالوده ها و عناصر هويتي در معماري .

 نظارت بر نحوه اجراي ضوابط معماري و شهرسازي
• نظارت شهرداريها و نهادهاي مرتبط بر صحت اجرا ؛
• ارائه نتايج اجرايي به ارگانهاي بالادست مانند دانشگاهها.

 ارزیابی اجراي اين ضوابط بر اساس دانش روز و از ديدگاه بومي
• ضرورت پژوهشهاي لازم جهت بازنگري در اجراي ضوابط.

 

[1] دانشجوی دکتری معماری دانشگاه تربیت مدرس

 

[1] فارغ التحصیل کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس

[1] Subliminal

[1]  Environmental psychology  روانشناسی محیط از ابتدای دهه ۶۰ قرن بیستم به وجود آمد.ابتدا در سالهای ۱۹۶۰-۱۹۷۰ اولین کار روان‌شناسی محیطاین بود که آثار محیط فیزیکی و اجتماعی بر افراد را بفهمد، اما از دهه ۱۹۸۰ به بعد به بررسی نقش افراد بر محیط هم می‌پردازد.

[1]Sprit of place

[1] هویت از دو جنبه بروز می‌کند. هويت فردي که اغلب در مباحث روانشناختي و هويت جمعي در مباحث جامعه شناختي مطرح مي شود، در اين ميان هويت ملي، بالاترين سطح آن است. هويت ملي بيشتر ناظر به دروني کردن هويت جمعي جامعه از سوي فرد است. فرد در طول جامعه‌پذيري، هويت ملي را با تمام ابعادش دروني، و آن را جزئي از شخصيت خويش مي‌کند. از طريق دروني کردن هويت ملي است که فرد به تشابهات ملي خود با هموطنانش پي مي‌برد و نوعي دلبستگي و تعهد به آنها و جامعه در خود احساس مي‌کند، به تفاوت‌هاي خود در مقام عنصري از جوامع ديگر آگاه مي شود و اين آگاهي از تفاوتها، پيوند او را با جامعه خويش استحکام مي‌بخشد (احمدلو، 1381).

[1] جامعه‌شناسان مؤلفه‌هاي هويت‌ساز را در سه عامل مکان، زمان و فرهنگ خلاصه مي‌کند. آنها در بيان اهميت هويت‌سازي مکان، دليل اصلي بحران هويت را در جوامع سنتي به مکان نسبت مي‌دهند. جامعه شناسان برآنند که ارتباط بين مکانهاي زندگي افراد و هويت آنها تنگاتنگ و درهم تنيده است.... فرهنگ در جوامع سنتي از پايدارترين منابع هويت‌ساز به شمار مي‌رفته است‌؛ چراکه در چنين جوامعي فرهنگ انحصاري، ثابت، منسجم و عنصري تأثيرگذار بر  نوع زندگي افراد بود؛ اما امروزه اين فضاي انحصاري به دليل فن‌آوريهاي ارتباطي کمرنگ شده، و توانايي هويت‌سازي آن کاهش يافته است.(حسيني،)

 

[1] (به فرانسوی: Tour Eiffel) برجی فلزی در میدان شان دو مارسو در کنار رود سنواقع در شهر پاریساست.برج ایفل امروزه به عنوان نماد فرانسهشناخته می‌شود و یکی از شناخته شده‌ترین بناها در جهان است. ساخت برج ایفل در سال‌ ۱۸۸۷شروع و در ۳۱ مارس‌۱۸۸۹به اتمام رسید.

[1] در سال 1970 ميلادي بنابر طرح پيشنهادي ژرژ پمپيدو رياست جمهوري وقت فرانسه يك كنكور بين المللي مهندسي معماري براي تعيين طرح ساختمان مركز ژرژ پمپيدو برگزار گرديد.

[1]پيرنيا، محمدکريم(1386)؛سبک‌ شناسي معماري ايراني؛ تهران: سروش دانش.

[1] "henri corbin"هانری کوربَن (زاده ۱۹۰۳-درگذشته ۱۹۷۸) فیلسوف، شرق شناس، ایران شناس و اسلام شناس و شیعه‌شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن پاریس بوده‌است. او بخشی از عمر خود را در ایرانو خاورمیانهزندگی کرد. وی از معتقدین به اسلام ایرانیمحسوب می شود.

[1]کتاب حس وحدت The sense of unity( Sufi Tradition in Persian architecture ) کتابی است که به معماری ایران از دیدگاه کیفی و با رویکرد سنت صوفی گرایانه نگاه کرده است و به زبان انگلیسی توسط نادر اردلان (معماری ایرانی) و لاله بختیار(دانش آموخته حقوق،طراحی، ادبیات و تاریخ هنر) نگاشته شده است.

[1] فلامکی، منصور(1385)،شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب، تهران:فضا.

[1]  Globalization

جهاني شدن، در فرآيند توسعة سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع، فرهنگها، نهادها وافراد در تمامي نقاط جهان معنا پيدا مي كند.

[1]Hegemonic

[1]Hybrid

[1]  globalization

[1]  Core-perimeter

[1]- اصطلاح جذاب نوستالژیnostalgia از دو کلمه یونانی ساخته شده است: nostos به معنی بازگشت به خانه است وalgia که معنی «درد» می دهد.واژه نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه است، تعریف کرده است.نوستالژیnostalgia را می توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت های گذشته، تعریف کرد.معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه است.ا

[1] شهستان پهلوی

[1]- Neo modern

[1] Governmental architecture  معماری دولتی سبکی از معماری ایرانی است که مقارن با به قدرت رسیدن حکومت پهلوی در ایران و بنا بر نیاز به تغییرات اساسی در ساختار حکومت و بوجود آمدن اداره ها و وزارتخانه های جدید شکل گرفت. هویت این معماری را می توان به نگاهی به ساختمانهای دارائی ، ثبت ، ارتش ، بانک ملی ، پست ( در مشهد به عنوان مثال می توان به ساختمانهای بانک ملی و بیمارستان امام رضا (ع) اشاره کرد ) و ...... باز شناخت .

[1]  Clarence perry

[1]  Classicism

 

[1]واژه سانتیمانتال (sentimental) ؛ به معنی احساساتی گری و غلو در بیان احساسات است.(ر ک : فرهنگ انگلیسی به فارسی آریانپور). معماری سانتیمانتالیزم بر اساس تمایلات طبقه مرفه شکل می گیرد.

[1]  phenomenology

[1]  Charles jencks

 


منابع:
-فلامکی، محمد منصور (1371)؛ تدوین شکل و دشواریهای معماری معاصر ایران، هنرهای زیبا، شماره دوم، صص 18-24.
-حجت، عیسی(1381)؛ حرفی از جنس زمان (نگاهی نو به شیوه های آموزش معماری در ایران) ،مجله هنرهای زیبا شماره 12 صص50-58.
-احمدلو،حبیب (1381)؛ بررسی رابطه میزان هویت ملی و قومی در بین جوانان تبریز، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس دانشکده علوم انسانی، تهران.
-پیرنیا، محمدکریم (1376)؛ سبک‌شناسی معماری ایرانی، سروش دانش، تهران.
- نقي‌زاده، محمد(1379)؛رابطه هويت« سنت معماري ايران» با «مدرنيسم» و «نوگرايي»، مجله هنرهاي زيبا، شماره 7 ، تهران.
-حسيني، محمد باقر (2004) معماري هويت، در پايگاه اطلاع رساني آينده نگر،
RAPOPORT , A. (1990),"THE MEANING OF THE BUILT ENVIRONMENT: A NONVERBAL COMMUNICATION APPROACH", THE UNIVERSITY OF ARIZONA PRESS, TUCSON
 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

آپلود مقاله

الزامی *

 

اجتماعات و خبرنامه

درباره شهر و منظر

درگاه مجازی شهرومنظر فضایی است برای انعکاس جدیدترین رویدادها ، فن آوری ها و مقالات علمی در حوزه مباحث شهرسازی ، معماری منظر ، معماری ، محیط زیست و میراث فرهنگی .این درگاه مجازی وابسته به فصلنامه تخصصی شهرومنظر است و به منظور ایجاد دسترسی آسانتر کارشناسان ، مدیران شهری ، دانشجویان ، اساتید دانشگاه و فعالان و صاحب نظران مسائل شهری راه اندازی گردیده است. 

نماد الکترونیک شهرومنظر